ز صندوق بت را برون آورد * ز ديده برش جوى خون آورد
به بت مىبرد هر زمانى سجود * نيايد چون او از عدم در وجود
بتان دارد اين كافر سنگدل * چو در خانهء خود شود تنگدل 85
خليفه شد از كار او بدگمان * بفرمود امام جهان در زمان
كه بردند آن نامهء مازيار * بخواندند بر مردم هوشيار
نبشته بر افشين بر آنگونه بود * بر مازيار آن بنفرين جهود
كه در دل غم پور طاهر مدار * مينديش از معتصم وقت كار
كه من معتصم را نگيرم به مرد * برآرم چو خواهم از او نيز گرد 90
كه او دين باطل گرفتست پيش * نمانم ورا زنده بر جاى خويش
منم مانده از قوم مزدك به جاى * دويم مازيار است آن پاكراى
چو ما هر دو گرديم يك روز يار * برآريم از اين دو رنگان دمار
دريغا كه بابك درآمد به سر * شد از دست گردون دون پىسپر
بسى جهد كردم بكوشيد سخت * نشد آن سرافراز را يار بخت 95
فكند او تن خود به دام هلاك * فرو برد چرخ بلندش به خاك
ز اصل عجم اندراين انجمن * تو مانى در اين دور بر جاى من
بيا تا به كى اين مدارا كنيم * يكى دين خويش آشكارا كنيم
به جوش آمد از نامه خواندن امير * برآورد بىخويشتن يك نفير
بشد بودلف تند چون باد و گرد * سخنهاى افشين همه ياد كرد 100
از آن ديدن خواب عادى به شب * وز آن نا شدن سوى جنگ و [ تعب ]
ز بداعتقادى افشين پست * سخن گفت بسيار و بگشاد و بست
ورا نايبى بد به آران زمين * بنام آن گزين منكجور امين
به آران درون راه عصيان گرفت * چنان كار دشوار آسان گرفت
بدانديش عاصى شد از راه كين * بر اسب جفا كرد ناگاه زين 105
چو آمد خبر معتصم شد به درد * برآورد با دود دل باد سرد
فرستاد نزديك افشين پيام * كه آمد برون تيغ كين از نيام
امير تو عاصى شد و سركشيد * خلاف مرا خنجرى بركشيد
تو فرمودهاى كاو چنين كار كرد * سر خنجر گبر خونبار كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٠٩