امير جهان هر دو را پيش خواند * ز افشين و آن گبر خيره بماند
بر آن نامه افشين آزادمرد * در آن حضرت مير انكار كرد
بپيچيد از آن سخن مازيار * نكرد آن سخن از نهان آشكار
ز افشين دل معتصم شد به درد * بفرمود آن شاه آزادمرد
بريدند بس چوبهاى دراز * بياورد آنجا بر سرفراز 230
زننده بزد بر سر مازيار * از آن چوب محكم فزون از هزار
نيامد مقر مرد با رنج و درد * چو آتش بسى چوب سرتيز خورد
در آن چوب خوردن دهان باز كرد * سخن گفتن آن بدرگ آغاز كرد
همىگفت كافشين خبردار نيست * ورا اندرآن نامهها كار نيست
ندارد از اين نامه افشين خبر * نيامد از او نزد من نامهبر 235
پر از خشم شد زآن سخن شهريار * سياست بفرمود با مازيار
سگ بدنشان را برانگيختند * نگونش ز دارى درآويختند
بههم پهلوى بابك بدسگال * بكردند زارش نژند و نكال
بر آن دار شد قدر بدرگ بلند * مكن بد به كس تا نگردى نژند
به نيكى تو را به شود دستگاه * سرانجام بدكار بند است و چاه 240
ز بدگوهرى دور بودن به است * در نيكنامى گشودن به است
ز افشين دل شه بيازرد سخت * روان روى بنهفت از آن مرد بخت
بيفتاد از چشم آن شهريار * پى آنكه بد يار با مازيار
از او معتصم دل چنان برگرفت * كه از جسم آن مير جان برگرفت
خبر قتل افشين كه چون بود
كنون اسب انديشه را زين كنم * حكايت ز كردار افشين كنم
كه چون بخت بر روى او كرد پشت * ز ناگاه شد روزگارش درشت
از او فرهء ايزدى دور شد * چراغ دلش نيز بىنور شد
ورا مهر از اول به گردون كشيد * ز تختش درآورد و در خون كشيد
ببردش به بالا ز اول سپهر * به آخر ببريد از او باز مهر 5