كنون مىبرى گنج نابرده رنج * به شمشير شايد ز ما برد گنج
200 غلامان به قارن درآويختند * به خاك اندر از باد خون ريختند
ز قارن بريدند در جنگ سر * زدند از سر خشم بر سنگ سر
ببردند آن مال و رفتند تيز * در آن كوه پركينه و پرستيز
ز گرگان چنين در زمان دور شد * وز آنجا به شهر نشابور شد
بر پور طاهر شد از رهگذار * همه مالها برد با مازيار
205 به شهر نشابور نزديك مير * سرافراز عبد اللّه بىنظير
بفرمود با مصعب ماهيار * ببرد آن همه مال با مازيار
به وقت شدن گفت با مازيار * كه آن نامهها را بهزودى بيار
كه افشين نبشتست نزديك تو * ندانسته از راى تاريك تو
به دو داد آن نامهها را تمام * فرستاد ميرش به نزد امام
210 بشد مصعب او را به بغداد برد * به بغداد بدبخت را باد برد
چو در شهر شد مصعب دينپناه * بيامد به نزديك گنجور شاه
همه مالها را به دو برشمرد * بدانديش را سوى مطموره برد
در آن وقت كان قارن رزمزن * بيامد به زنهار پيش حسن
ز فعل بد مازيار لعين * بيان كرد با آن امير گزين
215 كه آن بدگمان را به آيين پيش * نه آيين دين است و نه رسم كيش
ورا مذهب بابك مزدكى است * به پيرى هنوزش ره كودكى است
بر آن مذهب است اين بدانديش شوم * كه بابك بدى با جهودان روم
درون دلش نيست بر راه راست * همه كار اين گبر ملحد خطاست
ز افشين بُدش نامه اندر نهفت * نيارد كسى با نكوهيده گفت
220 كه پيغمبر ما رسول خداست * ز كس نشنود بدگمان قول راست
ز افشين و از بابك و مازيار * سخن گفت بسيار آن نامدار
كه اين هر سه با يكدگر بودهاند * بقاع از يكى جاى بگشودهاند
ستد نامه از عبد اللّه مازيار * در اين روزكان گبر را ماهيار
به بغداد برد آنچنان بسته دست * به نزد خليفه شد آن دينپرست
225 ببرد آن همه نامهها پيش مير * كه افشين نبشت از پى داروگير
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 604
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٠٤