رعيت فرستاد نزدش پيام * كه تيغ ستم برمكش از نيام
ز ما بستدى ملك و مالى كه بود * نه سرمايه ماندست با ما نه سود
95 خراجى كه بر ما ندارى مجوى * مكن بيشازاين بيهده گفتوگوى
زمينى كه دادى به خيل و سپاه * خراج دى اى مير از من مخواه
سيه مىكنى روى اقبال خويش * مكن جور و خوارى بر اين خلق بيش
برون آر بيچارگان را ز بند * بينديش از كردگار بلند
به ياد آر از آتش و زمهرير * چنين كار دشوار آسان مگير
100 مكن ظلم بر مردم زيردست * مكش بيشاز اين سوى شمشير دست
از اين بيشتر خون مردم مريز * كه خونت بريزد سپهر از ستيز
چنين داد مرد بنفرين جواب * شما را رها كردن اكنون صواب
نباشد ، كه نزديك دشمن رويد * بدانجا پى كينهء من رويد
عدوى مرا خواه يارى دهيد * ورا بر سرم كامكارى دهيد
105 گروگان بمانيد نزديك من * مگرديد از راه باريك من
بدان كافر ناكس بدهنر * گروگان بدادند از [ سيم و زر ]
بخوردند سوگند نيز آن سران * كه بر تو نباشيم ما دلگران
شما را به هر كار يارى دهيم * ز بند غمت رستگارى دهيم
نباشيم با دشمنت نيز دوست * بدريم بدخواه را مغز و پوست
110 به زندان آن گبر ناپاك شوم * گرفتار بد نوجوانى ز روم
على پور داو [ و ] د بد نام مرد * ببريد زندان برون شد چو گرد
به زندان گرفتار بد پور او * كه افزون بدى در جهان نور او
خبردار شد زآن جوان مازيار * كه بشكست زندان و شد بر كنار
بفرمود تا پور او را نژند * ببردند بر بام بر پاى بند
115 دل از مهربانى بپرداختند * نگونش ز بالا درانداختند
حسن بر سراى سپه مير بود * كه بادانش و راى و تدبير بود
برادر بد او طاهر پاك را * كز او زينتى نو بدى خاك را
ز پيش خليفه بيامد سپاه * به پيش اندرون مصعب رزمخواه
ز هر دو طرف لشكر آمد پديد * سنان و سر خنجر آمد پديد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٠٠