كنون بازگردم به مقصود خويش * مدد خواهم از پاك معبود خويش
بهبار آورم نونهالى دگر * بر اين نقش بندم خيالى دگر
بگويم به تو قصهء مازيار * كه بودى ورا كفر و كين را ز يار 20
يكى بىحيا مردكى بود مرد * كه جز كار بد هيچ كارى نكرد
ز بابك بتر بود آن بدنشان * پلنگى بد از چنگها خونفشان
ز مازندران بود اين [ مرد ] دون * نخوردى نكوهيده جز خاك و خون
بد آن بدگهر مير گرگان نخست * سگى بود پوينده چالاك و چست
نگشتى ز خون خوردن خلق سير * نرفتى ز بيمش سوى بيشه شير 25
ورا معتصم مهترى داده بود * بدان شغل از اين سر درافتاده بود
چو فربه شد آن سگ بياكند زآن * ز گردنكشى شد چنان سرگران
كه از امر مهتر بپيچيد سر * چو زاغ اندر آن بوم بگشاد پر
نداد آن بنفرين ز راه لجاج * چو سال نو آمد به مهتر خراج
فرستاد فرزند طاهر به نام * جوانبخت عبد اللّه نيكنام 30
كه اندر نشابور بد شهريار * به مردى نبودش كسى مثل و يار
بر معتصم سوى بغداد مرد * ورا زآن نكوهيده آگاه كرد
كه مال و خراج شهى گرد نيست * به گيتى كنون زاو بتر مرد نيست
نمىآورد مال نزديك من * نينديشد از راه باريك من
تو را و مرا برنگيرد به هيچ * دلش گشت چون رشتهاى پيچپيچ 35
طمع كرد در مال و ملك شهى * طلب مىكند جايگاه مهى
چو آن خاركش را گل آمد به دست * سرش گشت از بادهء كبر مست
نيايد [ پذيرد ] حديثم به هوش * به پيشش برون آورم خون ز گوش
فرستاد حالى امام جهان * بر مازيار آن سگ بدنشان « 1 »
كه چون مىبرى با بزرگان لجاج * چگونه ، چرا بازگيرى خراج 40
سر از خير [ اين ] امر بيرون مبر * به هش آى اگر گشتهاى بىخبر
روان پيش عبد اللّه بىهمال * گرت جان به كار است بفرست مال
هامش
( 1 ) جهان