جهان تا پديد آمد اين كار بود * فلك سنبله ، دهر خونخوار بود
يكى را بكشت و يكى را بخست * كس از دست اين زال زنده نرست
اگر عاقلى اى دل پيشبين * نگه دار دين تا نگردى حزين
180 ره راستى رو كه رستى ز غم * مكن بر كسى تا توانى ستم
ميازار كس را كه آزار و درد * نيايد به گيتى ز آزادمرد
برون آمدن مازيار گبر از مازندران
بگويم من اين فتح را نيز نغز * كه بودم زمين . . . آكنده مغز
اگر چرخ گردون دهد ياريم * نباشد غم و رنج بيماريم
درم باشد و نان و شمعى و بس * به چيزى نيازم نباشد به كس
بگويم من اين نامه زآنسان درست * كه زرّ جلى گردد اى « 1 » جان درست
5 به شهد و شكر اندر آميزمش * ميان حيات روان ريزمش
به شكل عروسى بيارايمش * پس آنگه به صد دست بنمايمش
چو سرو روان بر فرازم سرش * نهم بر سر از علم جان افسرش
چو گردد به باغ اندرون بارور * برآراى هر سرور و نامور
نهال ملاحت نشانم برش * خورم جاودان گر بمانم برش
10 چه دانى كه من كارها چون كنم * گلش را [ هماورد ] معجون كنم
به دستش دهم از هنر گوهرى * منم بر سرش از خرد افسرى
انيس دل شهرياران بود * گل و بلبل نامداران بود
بدانند از اين هرچه زاين پيش رفت * اگر شاه ، اگر مرد درويش رفت
شوند آگه از رازهاى نهفت * چنين داستان در جهان كس نگفت
15 اگر زنده گردد ز كرزه ( ؟ ) جرير * ببيند نوشته سخن بر حرير
كند آفرين تو آن نامدار * بر آن كس كه اين نظم گفت آشكار
بداند نهادن سخن را اساس * از اينجا كند مرد را باقياس
هامش
( 1 ) اين