350 به گرز گران سى [ و ] شش تن بكشت * زدندش به شمشير و ننمود پشت
چنين تا در آن حربگه كشته شد * به خون و به خاك اندر آغشته شد
چون آن هر دو سالار گشتند پست * فلك دست آن سرفرازان ببست
هزيمت برفتند يكسر سپاه * سوى كوفه راندند از گرد راه
به لشكر بفرمود مصعب به راز * كه تا لشكر از حرب گشتند باز
355 به دنبال آن سروران كس نتاخت * بدانجا كه بد مصعب آرام ساخت
محمد كه بودش ز اشعث نژاد * بشد بر پى كوفيان همچو باد
فراوان از آن نامداران بكشت * در آن راه بىره به زخم درشت
سرافراز مصعب يكى نامه كرد * به نزد برادر كه اى شيرمرد
شكستم سپاه بدانديش را * نماندم يكى مرد بدكيش را
360 شدم پيش مختار اكنون به جنگ * به كوفه نباشد فراوان درنگ
به مكه فرستاد نامه چو دود * به نزديك عبد اللّه آن كان جود
يكى نامه بنوشت آن سرفراز * ز راه نصيحت به مختار باز
كه اى نامبردار پور عبيد * به بازى مگيريد زاين بيش صيد
ز آل على بد تو را فرّ و زور * نه از گردش چرخ و تأثير هور
365 گنهكار خونى بكشتى تمام * اگر كافرى سر بپيچ از امام
و اگر مؤمنى خيز و نزد « 1 » من آى * مشو خيرهروى و مشو تيرهراى
سواد و همه كوفه آنِ شماست * چو گشتى مرا يار ، گيتى تو راست
براهيم اكنون به دام اندر است * همان پور مروان به شام اندر است
به كين بر ميان بسته دارد كمر * برون خواهد آمد بدين بوموبر
370 چو ما هر دو باشيم همكار و يار * [ بر ] آريم از پور مروان دمار
نماند بدانديش كس در جهان * شود آفت ظلم از تو نهان
به يكبار عالم بگيرد قرار * بترس اى سرافراز از كردگار
بيا فرش اين جنگ و كين درنورد * ز فرمان من اى برادر مگرد
مبادا كه اين گفته ياد آيدت * غم و غصه در طبع شاد آيدت
هامش
( 1 ) نزديك