300 سپه جمله برگشت و لشكر بديد * به دو نيك آن خيل يكسر بديد
بيامد يكايك به مصعب بگفت * ز گفتار او نامور برشكفت
به دو گفت نبود سپه شش هزار * بگشتم بكردم سراسر شمار
[ پذيرفته ] بودش درم يك هزار * ورا داد پنجه درم آشكار
اگر گفت يابم بر ايشان ظفر * دهم من تو را بىكران سيم و زر
305 دوم روز مصعب سپه راست كرد * زمين و سما بود با خاك و گرد
چو صفهاى هر دو سپه گشت راست * فغان دليران صف در بخواست
سپهدار مصعب شد اندر نهفت * برون آمد آنگه به عباد گفت
به دو گفت رو پيش خيل عراق * فكن اختر جمله در احتراق
بكن دعوت آن مردمان را به راى * بخوان جمله را با كلام خداى
310 برفت و چنان كرد كان مير گفت * نيامد يكى تن برون از نهفت
از آن روى اجمر بيامد چو باد * ز دعوت سخن كرد با خلق ياد
وزآنجاى كردند آغاز جنگ * كشيدند بر مركبان تنگ تنگ
به مهلب بفرمود مصعب كه خيز * بشورى نما خلق را رستخيز
برون رفت مهلب به فرمان مير * به گردش سواران حملهپذير
315 ورا بود عمران بن صبر يار * همان احنف قيس با صد سوار
چو اجمر ورا ديد بشناختش * / بر نامداران برافراختش / « 1 »
/ كه اين مير با ما دلى نرم داشت / * به كار اندرون خاطر گرم داشت
دلش مصعب مير از ره نبرد * نباشد به گيتى چنين مرد گرد
بخواهم من امروز رفتن به جنگ * به نزديك اين مرد با فر و سنگ
320 اگر من شوم كشته در داروگير * پس از من بگويم كه باشد امير
سرافراز عبد اللّه نامدار * ببندد كمر اندر اين كارزار
بپوشيد اجمر سليح تمام * ببرد از دليران دو گرد همام
يكى زآن دو مردانهء پرهنر * قدامه كه عيسى بد او را پدر
دوم مرد نعمان بن اوس بود * سوارى سرافراز و رزمآزمود
هامش
( 1 ) مصراع دوم اين بيت و مصراع اول بيت بعد به جاى يكديگر آمده .