بيامد به نزديك بابك به درد * براى زن و كودكان روىزرد
پى كودكان دست بر سر زنان * دو بازو از آن غم به دندان گزان
ز برزند افشين روان شد چو باد * سپه برگرفت و بنه برنهاد
طلايه روان كرد زى طرف كوه * وزآنپس به كين آن شه با شكوه
بيامد چنان تا در قلعه تنگ * دليران غريوان چو شير و پلنگ 55
فرود آمد و ريخت هرجا خسك * فرستاد بر هر كنارى يزك
چپر بست پيش در قلعه مير * يكى كنده از پيش چون آبگير
به پيرامن قلعه بارو كشيد * كمان دليرى به نيرو كشيد
عروسك نهاد ازپس منجنيق * به پيرامنش مردم جاثليق
بشد آتشانداز دل پراميد * به قاروره در كرده نفت سپيد 60
همان چرخيان را روان كرد مرد * فروماند گردون از آن كار كرد
چو شيران همه كارها كرد راست * به يارى ز ميران دين مرد خواست
فرستاد بر كوهها ديدهبان * نگهدار گله بشد سرشبان
ز هرجا بفرمود بردن تغار * پر از غله شد سربهسر كوه و غار
چو تنگ اندرآورد كار حصار * هم اندر زمان بابك نابكار 65
روان كرد از قلعه حملى گران * خورشها فرستاد بهر سران
بره كرده بريان بد و دوغ و شير * همان بره و نان كاك و پنير
دگر مرغ بريان و بىمر برنج * به و آلو و نار و سيب و ترنج
فرستاده آورد زاينسان خورش * به نزديك افشين پى پرورش
به دو گفت بابك رساند درود * همى بافد اين جامه را تاروپود 70
همىگويد اى مير شاد آمدى * بر ما چو تير از گشاد آمدى
تو مهمان مايى بدينجا بياى * بياراى كشور به روى و به راى
شب و روز از اين آش خور كامكار * بجز دانهء كامرانى مكار
تو نزديكم از راه دور آمدى * نه از بهر ماتم ، به سور آمدى
شما را خورش قصب و خرما بود * ازاينسان خورشها بر ما بود 75
بخور زاينكه برمىفرستم دگر * خورشهاى شيرين چو شهد و شكر
بخنديد افشين ز گفتار مرد * چو گل چهرهء خويشتن سرخ كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 579
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٧٩