السيف اصدق انباء من الكتب « 1 »
چنين است معنى اين بيت نغز * بخوان اى سرافراز بگشاى مغز
كه شمشير تيز تو اى نامجوى * شد اندر ميان سران راستگوى
نبد راست گفتار دفتر شمر * ز دفتر نيامد اميدش بهبر
به سى بيت دادش درم سىهزار * كريمان از اينگونه كردند كار
بشد معتصم خرم و سرفراز * ز روم اندرون كامران گشت باز 5
بيامد به بغداد منصور شاه * سر رايتش برگذشته ز ماه
به افشين يكى نامه بنوشت شاد * سخنها سراسر در آن كرد ياد
كه بابك به افسون برآورد پر * به خورشيد تا زيد چون زال زر
بيامد به كين قيصر بدسگال * بدان تا كند فرق ما پايمال
من اى كامران تيز بشتافتم * بر آن بدنژادان ظفر يافتم 10
برفتم كمربسته چون شير نر * گريزان بشد قيصر بىهنر
تو اى كامران كار لشكر بساز * بكش لشكر و تيغ كين بر فراز
چو بشنيد پيغام شاه جهان * بفرمود افشين به يكسر مهان
كه تا برنشستند و راندند تيز * برانگيختند از جهان رستخيز
به پيش اندر افشين چو شير ژيان * ز اقبال و دولت كمر بر ميان 15
به برزند شد اول از اردبيل * به پيش اندرش نامداران گيل
دگربار بابك چو دستان سام * اميرى فرستاد آذين به نام
ورا گفت با چويشتن بر عيال * برون كن ز سر نقش خواب و خيال
برون رفت آذين و لشكر ببرد * ز ديلم سپه بود وز گيل و كُرد
زن و كودكان را سبك بىگزند « 2 » * برآورد بالاى كوه بلند 20
نشستند گبران بر آن تيغ كوه * به نزديك طفلان گروها گروه
فزون بود آن لشكر از يك هزار * كه ماند آن دلاور بر آن كوهسار
چو آذين سپه سوى هامون كشيد * روان گرد گُردان به گردون رسيد
هامش
( 1 ) الكببت
( 2 ) برگرند