ورا زآن خرابى خبردار كرد * امام جهان را دلافگار كرد
390 برآمد بههم چون حكايت شنيد * يكى باد سرد از جگر بركشيد
به بغداد آن روز لشكر نبود * يكى مرد با گرز و خنجر نبود
فرستاد حالى به هر بوموبر * برون كرد از هر مقامى حشر
سپه كرد مهتر ز كشور برون * ز گنج اندرون كرد گوهر برون
به لشكر به خروارها سيم داد * شهان را بدان كار تعليم داد
395 به يك هفته شد كار لشكر بساخت * به گردون گردان علم برفراخت
بفرمود تا رفت اخترشناس * گرفت از فلك اختران را قياس
سطرلاب و زيج شهى پيش خواست * روان بر سر تخت زد ميل راست
چو نيك و بد اختران را بديد * سوى معتصم نامور بنگريد
چنين گفت كاى شاه ، رفتن خطاست * نگويد خردمند الا كه راست
400 به بغداد يك ماه آرام گير * وز آن توسن چرخ را رام گير
چو بر تيغ بهرام و كيوان ببر * به پايان رسد چارهء روم گر
خليفه چو بشنيد شد تند و تيز * به گويندهء فال گفتا كه خيز
كه من در قران زحل ننگرم * هم امروز لشكر به بيرون برم
بگفت اين و بر اسب خنگى نشست * روان كرد مانندهء پيل مست
405 ز بغداد بيرون شد آن شهريار * سعادت بشد جفت و اقبال يار
روان كرد لشكر بسان نجوم * درآمد چو درياى جوشان به روم
خبردار شد قيصر نامدار * پريشان شد از گردش روزگار
بترسيد وز آنجا كه بد بازگشت * دلش با غم و محنت انباز گشت
دگربار در اندرون شد نهفت * به تَرك بزرگى و شاهى بگفت
410 امام جهان روم بگرفت شاد * قدم بر سر چرخ گردان نهاد
مقامى كه بد كرده قيصر خراب * بفرمود آباد كردن در آب
برآورد بنيادهاى عظيم * ز آب اندر ، آن شهريار كريم
دو ساله ز روم اندرون بىلجاج * سرافراز بستد به مردى خراج
ورا شاعرى بود با كام و نام * سرافراز را نام بد بو تمام
415 بر آن حال وارد ثنايى بگفت * جواهر به الماس انديشه سفت
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 576
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٧٦