ز باد زمستان هوا سرد بود * نه هنگام آن رزم و ناورد بود
ز باران و سرما و آن خشك بند * نهادند سر سوى كوه بلند
بغا را [ نبودى ] در آن روز يار * هوا بود بر خاك كافوربار
240 رهى نيك باريك و دشوار بود * به جاى گل كامران خار بود
در آن راه باريك « 1 » يكسر سپاه * نمىبرد انگشت زى ديده راه
چو شد صبحگاهى فرود آمدند * به هر جاى خرگاه و خيمه زدند
دوم روز ازآنجاى برداشتند * علمها به كيوان برافراشتند
در آن راه رفتند گردان سهروز * ز سرما به مردم درافتاد سوز
245 به سختى بريدند آن راه را * نديدند جاى چراگاه را
چهارم كه خورشيد برزد علم * برفتند مردان به رنج و الم
رسيدند و ديدند خرم حصار * گرفتند گردش يمين و يسار
به گردون همى شد ز گردان خروش * دل بابك كافر آمد به جوش
چو بر باره آمد سپه بنگريد * به جز حيلت و مكر درمان نديد
250 سپه را بخواند و درم برفشاند * به دامن بر آن مشركان زر فشاند
بفرمود تا رفت لشكر برون * سر رايت كافران بد نگون
به نرمى در آن شب فرس تاختند * برفتند و هرجا كمين ساختند
چو شد نيمشب ابر بارنده گشت * نگهدار آن خلق دارنده گشت
بباريد از ابر برفى شگرف * يكى نيزه بالا فزون بود برف
255 فروزنده در دلو بيمار شد * در و دشت با كوه هموار شد
به روزى چنان شب كسى را مباد * زمان تا زمان تندتر بود باد
بيامد بر آن كوه برفى عظيم * ز برف آن همه سنگها شد چو سيم
فرستاد فرزانه پيشين سوار * به نزد بغا ، گفت كاى نامدار
تو بر كوه بشتاب آرامگير * كه مىبارد از آسمان زمهرير
260 بمان تا برآيد ز چرخ آفتاب * شود برف افسرده مانند آب
مجنب و مجنبان سپه را ز جاى * بيفشار چون كوه در برف پاى
هامش
( 1 ) يار بود