بيامد جز از وعده چيزى نداد * از آن سيم او را پشيزى نداد
به نزديك قاضى شد آزادمرد * بر [ آمد ] و از آن ترك فرياد كرد 120
فرستاد قاضى بر ترك مرد * به دو بدگمان التفاتى نكرد
به نزد رئيس پسنديده رفت * بدان جايگه خونش از ديده رفت
رئيس سرافراز شد پيش مير * سخن گفت با كافر كندوير
جوابش جز از وعده چيزى نداد * بشد خواجه نزديك والى [ به داد ]
بناليد از ترك خونريز زار * ببخشود والى بر آن بىقرار 125
بيامد بر ترك و بسيار گفت * نيامد برون نيم جو از نهفت
غريب فرومانده نوميد شد * به دست اندرش عود چون بيد شد
بيامد دگربار نزديك ترك * چو ميشى كه آيد بر پير گرگ
ورا گفت كاى مير كارم برآر * مرا بيشتر زاين معذب مدار
ندارم جوى زآن فزون در جهان * نه در آشكارا نه اندر نهان 130
دگر ترك گفتا كه صبرت نماند * چنين تا به كى خواهى افسانه خواند
برو صبر كن چند روزى دگر * برون رفت بيچاره پرخون جگر
نخفت آن شب تيره تا صبحدم * نزد جز به فرياد و اندوه دم
سحرگه سوى مسجدى شد چو باد * سر خويش بر خاك تيره نهاد
همىگفت كاى داور جانپاك * تو كن زود آن بدنشان را هلاك 135
تو رس اى گشاينده فرياد من * تو بستان از آن بىوفا داد من
سرش را به سنگ جفا پست كن * ورا نيز چون من تهىدست كن
از اين شيوه مىگفت با خود به راز * يكى پير آنجا بد اندر نماز
چو فارغ شد از وى بپرسيد و گفت * چرايى چنين با غم و غصه جفت
ستم بر تو با من نگويى كه كرد * كه زاينگونه چون زير نالى به درد 140
ازآنپس كه ناليد مانند زير * بگفت آن سخن جمله با مرد پير
چو بشنيد رويش چو گل برشكفت * به مرد غريب فرومانده گفت
كه صبح اميدت برآمد ز شام * رسيدى ز گردون گردان به كام
بگفت اين و دست دلاور گرفت * وزآنجاى خرم ورا برگرفت
بياوردش آنجا كه آن پير بود * كز او كار هر خسته چون تير بود 145
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٥٥