تو اين خانه را خانهء خويش ساز * سرم را به پيوند خود برفراز
ز من اى پسنديده دورى مكن * از اين بيش بىمن صبورى مكن
به ترك اينچنين داد خواجه جواب * سخنهاى تو هست يكسر صواب
95 و ليكن مرا كار كى هست پيش * كه هرگه كه جنبيدم از جاى خويش
خللهاى بىمر درآيد بهكار * نهد بر دلم چرخ گردنده بار
به دو ترك گفت اى پسنديده مرد * به دل در ز بىسيمىام هست درد
چو امروز وقت خراج آمده است * من امروز دانگى ندارم به دست
مرا اندكى سيم بايد به وام * بيا دربكش آنچه دارى تمام
100 دو ماه دگر سود بر سر نهم * به دستت به صد مهربانى دهم
دلاور به ترك سرافراز گفت * كه چيزى ندارم فزون در نهفت
همه مايهء من نباشد هزار * به بخت تو فربه شود اين نزار
ميان بزرگان سبكمايهام * يقين دان كه مردى تنكمايهام
بدين اندكى سيم كار توراست * نگردد بلى حكم و فرمان توراست
105 به دو گفت ترك آنچه دارى بيار * برفت و بياورد آن نامدار
كشيدند ، كان ترك موزون نبود * به دينار از سيصد افزون نبود
چو بستد درم ترك خطى بداد * گواهان نبشتند بر وى چو باد
برفت آن سرافراز تا شد دو ماه * يكى روز از بامدادى پگاه
بيامد بر ترك و چيزى نگفت * غم زر همىخورد اندر نهفت
110 زمانى نشست آنگهى بازگشت * دلش با غم و غصه انباز گشت
سه روز اينچنين رفتوآمد بهدرد * چهارم چنين گفت كاى زادمرد
بخواهم شدن زاين بروبوم من * وجوهم بفرماى در انجمن
به دو گفت ترك آن بدانديش مرد * كه خواهم بهزودى وجوه تو كرد
نخواهم ز تو مهل ده روز بيش * بشد خواجه آشفته تا جاى خويش
115 چو ده روز بگذشت آمد برش * تقاضا همىكرد بهر زرش
ورا ترك گفتا فرستادهام * پى زر براى تو آمادهام
چو آرند بفرستم آن زر برت * كه دانم كه زر باشد اندر خورت
بشد خستهدل تا مهى صبر كرد * به بارندگى ديده چون ابر كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 554
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٥٤