بيامد به سامره يك چندگاه * كه او را بد انديشه نيز از سپاه
10 بدانجا بنا كرد قصرى بلند * برآورد بالاى او ده كمند
همىخواست شهرى بنا كرد مرد * كه از لشكرش بود دل پر ز درد
بهانه همىجست شاه جهان * همىكرد خود را ز لشكر نهان
ز لشكر همىرفت شه دور تر * زمان تا زمان بود رنجورتر
به سامره بنا چو بر كار شد * بدان شغل خلقى ورا يار شد
15 ز ناگه بشوريد آن سال شام * نشد آن بناهاى عالى تمام
برفت او سوى شام و لشكر كشيد * به چرخ روان رايتى بركشيد
به رُقه شد آن شاه و آنجا نشست * به بغداد كم رفت آن دينپرست
نماندى كه لشكر بدى نزد شاه * پراكنده كردى به هر جايگاه
به مسرور بخشيد آن قصر مير * به رُقه چو شد نامور جاىگير
20 پس از وى امين بود قائم مقام * به بغداد بودى دلاور مدام
چو او كشته شد از خراسان چو تير * بيامد به بغداد مأمون مير
مقامش به بغداد بد سال و ماه * و ليكن پراكنده بودى سپاه
چو شد معتصم بر جهان كدخداى * بياراست گيتى به روى و به راى
دو سال آن شهنشه به بغداد بود * همه كار او دادن داد بود
25 غلامان قفچاقش افزون شدند * ز اندازهء خويش بيرون شدند
غلامان قفچاق را بركشيد * ز گردون گردنده برتر كشيد
از آن هر غلامى يكى مير شد * چو شاهان عالم جهانگير شد
ز سقلاب و بربر چو برخاستى * غلامان بسته كمر خواستى
چو ميل دلش بود سوى غلام * نكردى بر آزادمردم سلام
30 به درگاه آن پادشاه بزرگ * فرستاد هركس غلامان ترك
در آن بوموبر ترك انبوه شد * وز آن قوم مردم پراندوه شد
ز تركان گزين كرد سرور چهار * كه بودند شايستهء كارزار
غلامان خود را بديشان سپرد * به ميرى از آن چار تن نام برد
يكى زآن سران بود خياط نام * دوم بد وصيف آن يل خويشكام
35 بغاى بزرگ آن سيم مير بود * كه بادانش و راى و تدبير بود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٤٨