پس از دوزخ اى مرد پاكيزهكار * بيا و بهشتى ببين آشكار 90
مقامى كه بد جاى خوف و خطر * كنون عين خلد است از يك نظر
به جايى كه از خلق خون ريختند * زدند و گرفتند و آويختند
نيارستى آن جايگه شير شد * ز بيم سر تير و شمشير شد
بر آن خاك خون سران راندند * گلستانش از بهر آن خواندند
كه بودى ز خون همچو گل خاك راه * چو بلبل همه خلق فرياد خواه 95
كنون بين چو فردوس آراسته * چو گنج درآكنده پرخواسته
ز اول در او تير و بهرام گشت * كنون مسكن ناز و آرام گشت
گلستان كنون است با رنگ و بوى * پر از گل همه سال بازار و كوى
ز ديوارها جامه آويخته * گل و زر بر آن جامهها ريخته
چو بر بومش افتاد فرّ هماى * بهشت برين شد ز باغ و سراى 100
به گيتى در اين سايه پاينده باد * وز او آب راحت فزاينده باد
ازآنپس كه آن زنگيان سياه * سراسيمه گشتند هر جايگاه
زمانه دگرباره آرام يافت * دل نامداران دين كام يافت
خبر عمارتى كه معتصم به سامره [ كرد ]
ز بغداد شد سوى سامره شاه * بزد اندرآن بوموبر بارگاه
بناى سراهاى عالى نهاد * كز آنسان ندارد مهندس به ياد
شنيدم كه سامره را سام كرد * در او چندگه جا و آرام كرد
منوچهر داد آن ولايت به سام * قديم است آن شهر باكامونام
مقامى است نزديك اروندرود * كه آيد ز شادى بدانجا دو « 1 » رود 5
گشايد از آنجاى جويى عظيم * رود سوى موصل چو جوى نعيم
ورا كرده دانند قاطول نام * روان در حوالى موصل مدام
به وقتى كه هارون امير دلير * دلش گشت از خلق بغداد سير
هامش
( 1 ) درود