امير اندرآندم كه آن فتح بود * هماندم كبوتر رها كرد زود
كبوتر به بازى بشد برفراز * به بغداد بنشست بر برج باز
ز زير پرش نامه بگشاد مرد * بياورد نزد خليفه چو گرد 50
چو كرد آنچنان گرم هنگامه را * بخواندند بر منبر آن نامه را
برآمد ز مردم به شادى غريو * كه شد منهزم از ملك نره ديو
نبشته چنان بود در نامه مير * بر معتصم شاه روشنضمير
كه شد كشته از مشركان سى هزار * دوچندان برفتند افتاده زار
اسيرند از آن سى هزار دگر * گرفتار و در بند و پرخون جگر 55
چو شد نوزده از دو صد سال بيش * ز ناگاه آمد يكى كار پيش
خروج محمد بن ابى القاسم بن عمر بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب
ز راه خراسان يكى شد پديد * ز آل على ، سر به گردون كشيد
محمد كه بو القاسمش بود باب * ز پشت على سرور كامياب
على بود پور حسين على * كه چون او نبودى به عالم ولى
برآنم كه از طالقان بود مرد * ز كار نياكان درونش به درد
برون آمد و دعوت آغاز كرد * به نوعى ز فتنه درى باز كرد 5
بر او جمع شد لشكر بىكران * به گردن برآورد گرز گران
فرستاد عبد اللّه طاهرى * كه بودش دل و دانش ظاهرى
سپاهى به نزديك سيد به جنگ * چو شيران شرزه به خون شسته چنگ
چو رفتند نزديك سيد فراز * به دست اندرون نيزههاى دراز
برآشفت پور على زآن سپاه * درآمد به تندى چو ابر سياه 10
خروشيد چون رعد و مانند برق * به الماس زد تيغ بر درق و فرق
روان شد سپاهش بدان داروگير * ز ابر كمانها بباريد تير
ز خون سران خاك ره گشت گل * نه جان ماند با نامداران ، نه دل
چو شد سيل خون اندرآن فتنه تيز * سپاه خراسان شد اندر گريز