همان پنجمين مرد ، هارون بود * كه وصفش ز اندازه بيرون بود
ششم نازديده امين آمده است * كه از آسمان بر زمين آمده است
25 يقين هفتمين است مأمون امام * بزرگ است اولاد اين نامه ( ؟ ) نام
ببين معتصم هشتمين سرور است * مثمن از اين نام نامآور است
ورا هشت فتح است در عمر خويش * بزرگيش باشد ز اندازه بيش
همان سال عمرش چل و هشت بود * ندارد غمت چونگه برگشت سود
ز هفت اخترش چون گرفتند فال * نبد عمر او جز چل و هشت سال
30 ورا در خزينه چو بربست بار * درم هشت ره بد هزاران هزار
غلامان تركش به وقت شمار * فزون بود از هشت ره دههزار
بر اين بر فزون هشت ره يك هزار * غلامان بدندش چو سوزنده نار
ورا هشت دختر بد و هشت پور * منور يكايك چو قنديل نور
ز هرچ آن تو دانى ورا هشت بود * ز هفت اختر او گوى دانش ربود
35 چو بنشست بر جاى مأمون امير * محمد « 1 » بد آن روز او را وزير
به گفتار او دخت طلبون ( ؟ ) بخواست * وز آنجاى شد كار شاهيش راست
بر او خيل نيت به طرسوس كرد * در آن كار فرزانه افسوس كرد
از آنجا بيامد به بغداد باز * گشاد اندر آنجا در داد باز
خبر شد ز شهر سپاهان برش * ز همدان و كاشان و هر كشورش
40 كه رفتند در كيش بابك تمام * اميران و هركس كه بد خاصوعام
بفرمود اسحاق را شهريار * كه بگزيد از خيل شه سى هزار
سوى رزم بابك شد آن بىقرين * كمر بست مانند شير عرين
بشد بر سر بابك خرمى * كز او شومتر كس نديد آدمى
برآويخت با بابك ، اسحاق مير * ميان اندرون بد بسى داروگير
45 سرانجام بر بابك آمد شكست * بداختر از آن رزم زنده نجست
چنين فتح در روز نوروز « 2 » بود * فلك از تن مشركان جان ربود
به عيد آن سگان جمله قربان شدند * ازآنپس كه يكسر پريشان شدند
هامش
( 1 ) محمد بن عبد الملك
( 2 ) ترو نه