نپوشيد هرگز لباس حرير * گريزان بود از سرا و سرير « 1 »
100 كند روز و شب نامبرده نماز * بگيرد بلى روزه آن سرفراز
بخواند و ليكن كلام خداى * نهد ليك بر روى . . . پاى
بگويد بلى ترك سود و زيان * به آزار مورى نبندد ميان
نشيند ولى معتكف در مقام * كند ليك تسبيح سرور مدام
بشويد يكى دست گاه نماز * بگويد بلى با خداوند راز
105 نهد ليك در سجده بر خاك سر * دهد مردمان را بلى سيم و زر
برد ليك سجده بر كردگار * كند ليك ناز و نياز آشكار
خورد ليك غمهاى بيچارگان * بگيرد بلى دست آوارگان
دلى نرم دارد درونى درست * چون او سرو در باغ معنى نرست
سخن پرورد همچو باران ، نبات * دهد قوت جان همچو آب حيات
110 اگر من نمانم در اين كهنهدير * شوم بر سپهر فنا تيزسير
برآنم كه پاكيزه فرزند من * به جاى آورد عهد و سوگند من
پس از من بپردازد اين نامه را * ز دانش كند گرم هنگامه را
چو او اندراين داستان ره برد * روان من از خاك بر مه پرد
نهال اميدم بهبار آورد * هنر هرچه دارد بهكار آورد
115 به راحت رساند روان مرا * كند سبز و تر بوستان مرا
به روحم ز راحت شرابى دهد * روان مرا هردم آبى دهد
دلش را بجز تندرستى مباد * درون ورا نيز سستى مباد
مبادا به كس حاجتش [ در جهان ] * نكوحال باد آشكار و نهان
غم و درد و رنج از دلش دور باد * چراغ درونش پر از نور باد
120 مبادا دل نازكش دردمند * به هر دو جهان نام و بانگش بلند
پس از من بماناد خندان و شاد * به پيش دلش هيچ دردى مباد
هامش
( 1 ) حرير