ز احسان و اكرام و انعام فضل * نماند به گيتى نهان نام فضل
ز لطفى كه كردند با خاصوعام * برفتند و ماندند برجاى نام
كه امروز بر خاكشان بگذرى * سوى « 1 » خاك آن مهتران بگذرى
ز خاك اندرون سيم رويد هنوز * همه كس از آن سيم جويد هنوز 175
حسد برد با آن كريمان فلك * برفتند زير زمين يكبهيك
كنون منقلب گشت كار جهان * جفا آشكارا ، وفا شد نهان
كريمان كنند و بخيلان فزون * وز اين گشت درويش خوار « 2 » و زبون
به جاى گل و سرو ، بيد است و خار * به جاى مه و مهر مور است و مار
خزف قيمت دُرّ شهوار يافت * چو جوينده برجاى گل خار يافت 180
سعيد ( ؟ ) است برجاى اسفنديار * همان برجاى رامين يار ( ؟ )
چو آب زر اين قصه مىگفت مير * سرافراز سمعانى بىنظير
به دستش همىداد خط و برات * پى اهل حاجت به وجه زكات
همىكرد توقيع و مىداد باز * به دست چنان مهتر سرفراز
شمارش نمىكرد بر حار مر ( ؟ ) * وجوهى كه آن روز بخشيد مير 185
فزونتر بد آن از هزاران هزار * كجا رفت آن روز و آن روزگار
به دورى فتاديم بر جور دون * بمرديم يكسر به درد اندرون
نيايد به مغزى ز راحت نسيم * نبيند هنرپرورى [ روى ] سيم
فرو شد سر اهل دانش به خاك * زمين از كريمان شد امروز پاك
چو خواهى كه نامت بماند به دهر * به نيكى ز ايام برگير بهر 190
يكى بار گرديدهاى پرهنر * در آيينهء حال ايشان نگر
نگه كن به توقير ايشان ز پيش * از آنجا طلب حاصل كار خويش
برفتند شاهان پاكيزهكار * وفايى نديدند ازاين روزگار
هامش
( 1 ) سى
( 2 ) خار