ز من گوش كن رسم و آيين مير * نكو « 1 » راى او سربهسر يادگير
100 درون را منورتر از شمع كرد * كتبهاى يونانيان جمع كرد
مجسطى و منطق بدانست شاه * سوى هندسه برد يك چند راه
به علم نجومش هوس بود سخت * رصد بست مأمون شه نيكبخت
كتبهاى يونانيان بد برش * چو ، در خورد بد خواندن دفترش
به تازى بفرمود يكسر نبشت * از آن جنس بسيار دفتر نبشت
105 درم خرج فرمود بيشاز شمار * براى رصد بستن آن شهريار
به هر هفته يك روز شاه جهان * چنان كرده بد رسم پيش مهان
كه هرجا كه بودى هنر پرورى * از ارباب دانش دلاور سرى
شدندى به درگاه شاه انجمن * بگفتندى آنجا ز هر در « 2 » سخن
يكى پير بودى ميان در چو ماه * نماينده با طيلسان سياه
110 بدى « 3 » مستمع وقت گفت و شنيد * يكى روز او را ميان درنديد
بپرسيد مأمون از آن پيرمرد * چو حاضر نديدش از او ياد كرد
يكى گفت كاى شاه بيمار شد * دل نامور زآن جهت زار شد
ز خاصان يكى را بر خويش خواند * وز آن پير چندى سخن بازراند
كه رو خانهء پير بنگر كجاست * برفت و بيامد بر شاه راست
115 به كرخ است آن خانهء پير گفت * سحرگه برون رفت مأمون نهفت
نهان بر در خانهء پير شد * يكى اندرون پيش از آن مير شد
در آن خانه شد شاه باعقلوراى * بر پير بنشست سرور ز پاى
بپرسيد ، دستيش « 4 » بر سر نهاد * بر او آفرين كرد فرزانه ياد
به پير سرافراز فرخندهكار « 5 » * چنين گفت مأمون شه كامكار
120 نبود آن مقام تو را بىتو نور * به يكدم كه بودى از آنجاى دور
دلم بود از رنج تو دردمند * گشادم به ديدار تو دل ز بند
هامش
( 1 ) نيكو
( 2 ) هردو
( 3 ) بدين
( 4 ) دستش
( 5 ) كامكار