پديد آمد از راه بغداد شاد * همىراند اشتر به كردار باد
50 چو نزديك آن نامداران رسيد * به زير آمد ، اشتر فرو خوابنيد
ز بار اندرون يك سبد برگرفت * روان كرد آن را و بر سر گرفت
قدم بر سر هفت گردون نهاد * سبك برد و نزديك هارون نهاد
چو بگشاد انجير تر بد تمام * ز انجير تر گشت خرم امام
درم داد آن مرد را يك هزار * ز شادى انجير تر شهريار
55 نهادند انجير در آب سرد * سرافراز مأمون فراوان بخورد
هم اندر زمانش تب آمد پديد * بشد روز شادى ، شب آمد پديد
به ماه رجب گشت بيمار شاه * شد از تاب تب سست كشورپناه
دو هفته سرافراز نالنده بود * تبوتاب از او ، توان مىربود
چو شد هفدهم روز از آن ماه راست * جهاندار نوبخت را پيش خواست
60 به طالع نظر كرد دلتنگ شد * لب لعل شه كهربارنگ شد « 1 »
ببريد اميد از جان خويش * ندانست سامان و درمان خويش
بفرمود تا شد برادر برش * ببوسيد از مهربانى سرش
به دو گفت من مىروم زاين جهان * سه چيز است با تو بگويم نهان
يكى غز و روم است برپاى باش * در آن بوموبر لشكرآراى باش
65 كه اسلام را رونق اندر غزاست * از آنجا شود كار اسلام راست
دوم بابك شوم را بست كن * ز خون عدو خاك را مست كن
تو كار فرومايه آسان مگير * بلاى جهانى است آن كندوير
ببر مادهء شر آن بدنشان * به شمشير از آن بدگهر خون فشان
نهنگ بلا ، اژدهاى عناست * كه آن بدنشان دشمن ديرپاست
70 ز مزدك بتر بابك آمد پديد * پىاش را ز گيتى ببايد بريد
بگو تا بگويند خلق جهان * به هر جايگه آشكار و نهان
كه مخلوق باشد كلام خداى * بگويند يكسر ز آيين و راى
مرا اين سعادت ميسر نگشت * فلك نامهء عمر ما درنوشت
هامش
( 1 ) دارش