كلام خدا را چه گويم بگوى * از اين بيش بر من بهانه مجوى
به مخلوقى آن مرا كار نيست * برين غير مخلوق انكار نيست
بدين وقف كرديم فرزانه گفت * نخواهيم اين راز از كس نهفت
بدين يك سخن جمله هم داستان * ببودند آن كامران راستان 255
به مأمون براهيم نامه نبشت * نپوشيد از وى سخن خوب و زشت
بگفت آنچه احمد عيان گفته بود * به الماس معنى گهر سفته
برآشفت مأمون فرستاد باز * به نزد براهيم گردنفراز
كه آن سروران را يكايك ببند * روان كن برم . . . ببند
براهيم آن عالمان را ببست * ببردند حالى به كردار مست 260
فكندندشان بسته بر اشتران * دو دست و دو پا زير بند گران
بسان اسيران كافر ستان * بدان اشتران باز خفته ستان
شبى اندرآن بند سختى و راه * برآورد سر احمد دينپناه
بناليد و گفت اى خداوندگار * تو دانى نهان من و آشكار
اگر راست گويد امام جهان * تو بنماى ما را ز راز نهان 265
كه تا آنچه گويد بهجا آوريم * خرد را بدين رهنما آوريم
وگر باطلست آن ورا لال كن * بدانسان كه ديگر نگويد سخن
هماندم سرافراز مأمون بمرد * به زارى و خوارى روان را سپرد
دوم روز مانند مرغ بپر * بر آن اشتران رفت صاحبخبر ( ؟ )
ز مرگ جهاندار مأمون بگفت * دل نامداران دين برشكفت 270
گروهى سر از گردن افراشتند * ز پاى سران بند برداشتند
برستند از دست غم عام [ و ] خاص * چو ديدند از آن بند و سختى خلاص
فتادند در پاى احمد به درد * كه چون او نبودست در دهر مرد
به دست بزرگان و مردان دين * به يكدم زنند آسمان بر زمين
دل اهل دانش نگه دار سخت * كز ايشان شوى مقبل و نيكبخت 275
مرنجان كسى را كه مرد خداست * كه در رنج ايشان عنا و بلاست
به آزار مردان دانا مكوش * به گفتار اين پير بگشاى گوش
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٢٥