برون برد از خطبه نام امام * ز آل على برد در خطبه نام
در اين سال كس حج و عمره نكرد * پراكنده گشتند مردان مرد
هم از شومى بوسرايا بد اين * كز اينسان شكستى درآمد به دين
چو از سال هجرى دوصد شد تمام * سوى كوفه شد ابن عيسى به كام 105
بيامد برش بوسرايا به جنگ * بكوشيد بد گوهر از نام و ننگ
سرانجام بگريخت از هرثمه * سوى كوفه شد همچو دود و دمه
هر آن كس كه بودند ز آل على * برون برد آن نامدار . . .
به قاديسيه رفت با آن سران « 1 » * ز بيم سر تيغ و گرز گران
چو او رفته بد هرثمه همچو باد * به كوفه درآمد چو تير از گشاد 110
ز مأمون كه بد نامبرده امام * دگربار در خطبه آورد نام
چو آن فتنه بنشست و آرام يافت * ز عباسيان هركه بد كام يافت
سوى بصره شد بوسرايا چو گرد * بر زيد پردل سپهر نبرد
چو بگذشت يك روز ايام عيد * على نامبردار پور سعيد
فرستاد مردى ز شهر هرى * به دو داد آن نامور لشكرى 115
حسن بود آن مرد پردل به نام * بيامد برش بوسرايا چو سام
سرى اندرآن حرب مجروح شد * بسان يكى شخص بىروح شد
فروماند از كار شد در گريز * ز بيم سنان و ز شمشير تيز
نبد مانده با نامور بس كسى * بناليد از جور گردون بسى
گروهى ز آل على بود و بس * كه گشتند با بدگمان همنفس 120
چو از كار او دور شد رنگوبوى * سوى خانهء خويش كردند روى
ورا در جزيره بد آنگه مقام * روان گشت آنجاى بىكامونام
امير [ ى ] بد آنجا ز دست حسن * سوارى سرافراز بد رزمزن
شد آگاه از بوسرايا امير * كه مجروح برگشت از آن داروگير
بيامد ورا با سران بند كرد * فرستاد نزد حسن همچو گرد 125
نبود اندرآندم به بغداد مير * برون رفته بد از پى داروگير
هامش
( 1 ) سراى