به هر شهر و هرجا نشان كرد مير * به رفعت فزون شد ز چرخ اثير « 1 »
بشد واسط و بصره بگرفت مرد * به مردى برآورد از خصم گرد
به بصره درون زيد « 2 » را كرد مير * كه فرزند موسى بد آن بىنظير
بشد مير بصره بر پور « 3 » سهل * ورا گفت بگرفتى اين كار سهل 55
بزد سكه بر سيم و زر مرد كار * ز آل على برد نام آشكار
به جاى سيه بر علمها سپيد * ببستند دل پر ز بيم و اميد
برون برد لشكر به حسرت زهير * گريزان بشد مير از آن داروگير
پى اندكى سيم چندين سپاه * براندى ز پيش خود اى دينپناه
كه تا جمله بر تو برون آمدند * در اين بوم جوياى خون آمدند 60
درم رفت و شد كشته چندين سوار * نكردى به انديشه آن مير كار
گرفتند ملك تو را سربسر * كنون حرب سازد براى تو زر
براى درم ملك دادى بهباد * نكردى از اين فتنهها نيز ياد
فرستاد مردى چو باد و چو گرد * در آندم كه حيران فرو ماند مرد
بر هرثمه گفت برگرد زود * كه از ما برآورد مرد تو دود 65
به امر حسن آن يل سرفراز * از آن راه رفته نگرديد باز
دوم ره بدان مير پيغام داد * كه برگرد [ تو ] نزد من همچو باد
نكرد التفاتى « 4 » به قول حسن * نشد تيز شمشير او بىحسن
سيم نامه [ را ] كرد پرهولوبيم * در او خورده سوگندهاى عظيم
كه گر برنگردى هميندم ز راه * نويسم يكى نامه نزديك شاه 70
بگويم سرى را چو دود و دمه * فرستاد بر جان ما هرثمه
غلام وى است آن بدانديش مرد * به فرمان او اينچنين كار كرد
جوان نامه برخواند برگشت زود * بيامد به بغداد مانند دود
حسن آن سرافراز را نيك داشت * سرش بر سپهر و ستاره فراشت
سپه داد او را و شد جنگجوى * ز كار سران رفته بد رنگوبوى 75
سرى جمله آن ملك بگرفته بود * ز دل مهر عباسيان رفته بود
هامش
( 1 ) امير
( 2 ) زيد بن موسى بن جعفر
( 3 ) بود
( 4 ) التفافتى