ورا بوسرا « 1 » يا شد آندم وزير * جهان كرد پرفتنه و داروگير
از آن كار چون شد حسن را خبر * بفرمود تا مهترى پرهنر
كه بد نام آن نازديده زهير * اميرى سرافراز و دانشپذير
30 سپه برد با خويشتن ده هزار * سوى كوفه شد تا كند كارزار
برون شد برش بوسرايا به جنگ * جهان كرد بر خيل بغداد تنگ
فراوان گشاد و فراوان ببست * گروهى بكشت و گر [ و ] هى بخست
گريزان برفتند بغداديان * بماندند بر جاى سود و زيان
غنيمت [ به جا ] ماند بيشاز شمار * به غارت ببردند از هر كنار
35 همه خواسته گرد خود گرد كرد * به نزديك سيد فرستاد مرد
كه اين خواسته بخش ما چون كنيم * بگو تا غم از دل [ به ] بيرون كنيم
فرستاد سيد كه آن خواسته * به نزد من آريد آراسته
فرستاد آن جمله چيزى نگفت * ورا بوسرايا بشست ( ؟ ) در نهفت
ز نابخردى ناگهان زهر داد * ز خاك آمده در زمان شد به باد
40 دوم روز آل على را بخواند * ز كار خلافت سخن بازراند
يكى را از آن كودكان برگزيد * به كودك امامت كجا مىسزيد
و ليكن پى نام كردش بزرگ * كه گردى سرافراز بود و سترگ
چو از مرگ سيد در آن داروگير * خبر شد ز ناگه به نزد زهير
ز ره با گريزندگان بازگشت * به قصر هبيره ره اندر نوشت
45 حسن لشكرى را فرستاده بود * بدان نامداران درم داده بود
اميرى بدان خيل عبدوس « 2 » نام * سوى كوفه شد با سپاهى تمام
ز كوفه به رى برد لشكر برون * روان كرد هر جاى درياى خون
بكشت اندر آن حرب عبدوس را * نگه داشت بر جاى ناموس را
سپاه ورا بيشتر كرد اسير * قوى گشت كارش از آن داروگير
50 همه شهرها نامور بخش كرد * ز كوفه به هرجا فرستاد مرد
به هرجا كه بود از حسينى يكى * اگر پير بودى اگر كودكى
هامش
( 1 ) بدسر
( 2 ) حسن بن سهل ، عبدوس بن محمد بن ابى خالد المرودى