سوى رود صرصر بيامد چو باد * همه برزن و بوم برباد داد
بشد هرثمه با سپاهى گران * بزرگان و ميران و گندآوران
على بن سعد آن يل گردگير * سوى بصره شد تيز مانند تير
80 بشد زيد و آمد برش رزمساز * گريزان برفت از بر سرفراز
سپاه ورا نامبرده بكشت * در آندم كه شد تيز و تند و درشت
از او واسط و بصره بستد امير * فراوان گرفت از « 1 » خوارج اسير
بهسوى سرى « 2 » هرثمه نامه كرد * ورا پندهايى گران داد مرد
نبد پند سودش كه در بند بود * ورا با جهان عهد و پيوند بود
85 بشد هرثمه نزد او رزمساز * ورا آمد آن نامور پيشباز
به كين هرثمه اندرآمد چو ميغ * فراوان بكشت از خوارج به تيغ
هزيمت بشد بوسرايا ز پيش * همان هرثمه رفت از جاى خويش
به دنبال او شد روان هرثمه * چو گرگ از پى ميش [ اندر رمه ]
سوى كوفه شد بوسرايا به درد * خرابى بسى كرد بدكار مرد
90 ز عباسيان هركه در كوفه بود * برآورد آن بدنشان تيرهدود
سراهاى ايشان سراسر بسوخت * ز تاب جگر آتشى برفروخت
ز عباسيان كس به كوفه نماند * برفتند و از ديده [ ها ] خون فشاند
بر پور اعين شدند آن سران * بر هرثمه مهتر كامران
چو هنگام موسم درآمد ز راه * به حج شد هر آن كس كه بد نيكخواه
95 به قصر هبيره فراز آمدند * بر هرثمه سرفراز آمدند
بدان مهتران هرثمه ره نداد * چنين كرد نزديك حجاج ياد
نبايد يكى را از اينجا گذشت * سپاهى است خفته [ به برّ و به ] دشت
سرى لشكرى ديگر آراسته * به مكه فرستاده بر راسته « 3 »
بدان مردمان بود افطس امير * كز آل على بود آن بىنظير
100 به شهر مدينه شد از گرد راه * به مكه فرستاد بىمر سپاه
برون كرد ميرى كه آنجاى بود * ز مردان مأمون برآورد دود
هامش
( 1 ) كابد داد
( 2 ) سوى
( 3 ) آراسته