به گفتار دستور بگشاد گوش * به دو گفت آن مرد با فن و هوش
[ همه ] شرق و مغرب كه دارد نگاه * تو را نيست در مرو چندان پناه
كه شايد كه راند از اينجا به روم * ندانند « 1 » آن برزن و مرزوبوم
خوارج پديد آيد از هر كران * مبادا كه اينبار گردد گران
35 به دو گفت مأمون كه اى نامدار * به بغداد منصور شد كامكار
به بغداد بد جد من نامجوى * همان باب من شاه . . .
همه آل مروان در آن بوموبر * نشستند از كارها بىخبر
خراسان از آنجا نگه داشتند * ز ما بيشتر كى سپه داشتند
بدينجاى باشيم ما نيز شاد * از آن رفتگان پند گيريم ياد
40 بر من خراسان ز بغداد به * مرا جاى ، اين بوم آباد به
كه گويد مرا كز خراسان برو * وزاين بوم و برزن تنآسان [ برو ]
سر دولت ما ازاينجاى بود * بگفت اين سخن چست برپاى بود
نشستيم دلشاد و خرم به مرو * نشانيم در باغ اقبال سرو
ز دل بيخ انديشهها بركنيم * سر و فرق دشمن به خاك افكنيم
45 به گفتار شه گشت راضى وزير * كه از گفتِ شاهش [ نبودى ] گزير
خراسان چو فردوس بود آن زمان * در آن بوموبر بود امن و امان
هرى بود خوشتر ز خرم بهار * مقام كريمان به ليل و نهار
همان بادغيسش بهشت برين * جهان همچو خاتم بد و او نگين
نشابور او بود همچون بهشت * جنان كى بود فصل ارديبهشت
50 اگر بشنوى وصف بازار بلخ * نگردد دگر كام جان تو تلخ
نباتش شكر بود و بيدش چو عود * . . .
به بغداد طاهر جهاندار شد * وزاو ديدهء بخت بيدار شد
چو سالى برآمد دگر گشت كار * به هر جايگه فتنه گشت آشكار
دگر ره خوارج برآورد سر * زمين شد پر از آفت و شور و شر
55 يكى خارجى بود نصر شبيب * ز نو مذهبى كرد بيرون غريب
هامش
( 1 ) ندان