515 جفاهاى او سربسر ياد كرد * كه بر من جفاپيشه بيداد كرد
سراها و ايوان ما را بسوخت * به خشم و به كين آتشى برفروخت
همه چيزها را به تاراج داد * ز تو اى سرافراز ناورد ياد
برون شد به زنهار نزدش امين * بزد ز آسمان ماه را بر زمين
ز دل بيخ مهر « 1 » و وفا را بكند * سرش را ببريد چون گوسپند
520 بريده « 2 » سر شاه بر دار كرد * پسندد كسى اينچنين كار كرد
. . . كشته شد مال برداشتند * مرا اينچنين زار بگذاشتند
نگردد از آن چيز كان بود راست * ستم در زمانه به من بر چراست
بجوى اى جهاندار بهبود من * مبادا كه در تو رسد دود من
چو برخواند آن نامهء دردمند * بدانست از حالت « 3 » مستمند
525 بباريد از ديده خوناب زرد * به طاهر هم اندر زمان نامه كرد
كه حالى سراهاش ( ؟ ) كارش بساز * ميفكن برون از پس پرده راز
سران را بر خويش آواز ده * از او هرچه بگرفتهاى بازده
به درگاه او رو بهروزى دو بار « 4 » * بفرمان او كن شب و روز كار
مسوزان ورا بيش كارش بساز * ميفكن برون از پس پرده راز « 5 »
خلافت مأمون بيست سال و يك ماه بود
سر آمد كنون داستان امين * زدش ناگهان « 6 » آسمان بر زمين
كنون قصه از كار مأمون كنم * سخن زر ناب است موزون كنم
اگر چرخ گردان شود يار من * به كيوان رسد تاج پندار من
چو در طالع آمد مرا مشترى * شود ماه ، شعر مرا مشترى
5 نينديشم از كيد مريخ و تير * سخن بگذرانم ز چرخ اثير « 7 »
به اقبال صاحب ، شه كامياب * كشم تيغ بر درگه آفتاب
هامش
( 1 ) مهد
( 2 ) بدبده
( 3 ) حال
( 4 ) به روى دو يار
( 5 ) دار ، اين مصرع تكرار مصرع دوم بيت 526 است .
( 6 ) ناك
( 7 ) اسير