از آن كار شد سوى طاهر خبر * بفرمود تا هرثمه ، شير نر
ز حلوان روان شد به بغداد شاد * به هرجا كه مىشد جهان مىگشاد
وز اين روى طاهر به اهواز شد * به رويش در كام دل باز شد
به اهواز بد « 1 » مهترى نامدار * در آن بوم از مهتران يادگار
ز [ آل ] ابى صفرهء نامور * نبد مثل او در جهان تاجور 295
محمد ورا نام ز آل يزيد * كه از مهلب نامور شد پديد
سوى طاهر آن نامبردار مير * فرستاد لشكر پى داروگير
چو با طاهر افتادشان كارزار * هزيمت برفتند از هر كنار
شد آن مهلبى در حصار از « 2 » نهيب * چو دانست كآمد به تنگى نشيب
بر قلعه شد طاهر نامدار * گرفت آن بروبوم را در حصار 300
سرانجام طاهر درآمد به جنگ * بر مهتران شد جهان تار و تنگ
برون رفت فرزند مهلب سوار * برآويخت با طاهر نامدار
به رزم اندرون مير سرگشته شد * ز ناگاه در چنگ كين كشته شد
سرافراز نگرفت اهواز را * به گردون رسانيد آواز را
سحر بن جُد يمامه ( ؟ ) سپاه * فرستاد طاهر يل دينپناه 305
به هر بوموبر كاردارى نشاند * ز اقبال هر جاى دارى نشاند
فرستاد لشكر به عمان و كيش * نشاند اندر او كارداران خويش
سوى بصره ز اهواز شد بىقرين * بسى رنج ديد آن دلاور در اين
به بصره درون بود منصور مير * كه از نسل مهدى بد ، آن بىنظير
به كوفه درون بود عباس شاه * كه از پشت مأمون بد آن دينپناه 310
به موصل مطلب سرافراز بود * كز او ديدهء مردمى باز بود
ز امين ، اين سران « 3 » روى برتافتند * چو از كار طاهر خبر يافتند
به طاهر نبشتند و كردند ياد * كه مأمون امامى است بادينوداد
امين نيست امروز مير و امام * ازاينپس نخواهيم از او برد نام
دلافروز طاهر سرافراز گرد * ولايت بدان نامداران سپرد 315
هامش
( 1 ) بر
( 2 ) آن
( 3 ) سراز