ورا سوى مأمون فرستاد شاد * وز آنجا به بغداد شد همچو باد
در اين سال از طاهر نامدار * درم خواست لشكر در آن كارزار
نبودش درم ، لشكر از وى بگشت * پراكنده بودند بر كوه و دشت
يكى نيمه با او برآويختند * به بيهوده بر خاك خون ريختند
370 چو شد آتش رزم و پيكار تيز * ز طاهر شد آن لشكر اندر گريز
به بغداد رفتند « 1 » پيش امين * به دو كردى هريك به جان آفرين
امين را زر و سيم و گوهر نبود * قبا و كمر تاج و افسر نبود
يكى طشت پرغاليه كرد مير * بماليد بر « 2 » ريش برنا و پير
بدان غاليه خيل مشهور شد * از آن مردمان خرمى دور شد
375 كه خواندندشان لشكر غاليه * چو خوردند يكسر پر غاليه ( ؟ )
چو نزد امين نيم جو زر نبود * پراكنده گشتند آن خيل زود
دگر ره ز بغداد بيرون شدند * بر مهتر خيل مأمون شدند
بدان مردمان [ داد ] طاهر درم * به جان كرد بر نامداران كرم
دو لشكر بدانجاى بازآمدند * در آن بوموبر سرفراز آمدند
380 ز يك سوى [ طاهر ] درآمد چو باد * بدان بوموبر آتش اندر نهاد
ز راهى دگر پور اعين چو شير * بدان بوموبرزن درآمد دلير
شب و روز كردند هر جاى جنگ * روان شد ز هر دو طرف تير و سنگ
همه شهر شد يار سرور امين * گشادند بر نامداران كمين
نبد در خزينه يكى دانگ زر * لباس زنان برد مهتر بهدر
385 كشيده به زر بود يكسر بسوخت * چنان حلهها را پى زر بسوخت
سراسر به رندان آن شهر داد * بر او هركسى آفرين كرد ياد
به دروازهها جنگ پيوسته شد * در شهر بغداد او بربسته شد
نهادند بر هر درى منجنيق * ببستند بر جنگجويان ، طريق
سحر تا شب آنگاه كردند جنگ * بر آن شهريان كار مىگشت تنگ
390 كه در بصره [ مى ] بود طاهر امير * بدان جايگه بد ورا داروگير
هامش
( 1 ) رفتن
( 2 ) بد