جوانبخت طاهر يل پاكزاد * از آنجاى [ سر ] سوى واسط نهاد
. . . او را پدر * ز نسل مغيره بد آن شير نر
از آن جايگه كرد راى گريز * بترسيد از طاهر پرستيز
نهان از دليران خود اسب خواست * ركابى به دو گفت فرمان توراست
320 . . . رزم اى امير * يكى اسب دارم چو چرخ اثير
بيارم برت كان فرس هست راست * به دو بر توان كار خود كرد راست
اگر رفت خواهى تو اندر گريز * دونده بيارم يكى اسب تيز
. . . ديدار زود * كه طاهر برآرد ز ما تيرهدود
ز طاهر گريزان شدن نيست عار * بگفت اين [ و ] شد نامبرده سوار
325 برون رفت و واسط به طاهر بماند * فرس را چو ابر بهارى براند
به واسط درون رفت [ طاهر ] بكام * در آن بوم و برزن برآورد نام
وز آنجا به شهر « 1 » مداين كشيد * وز آن بوم و برزن خزاين كشيد
در آن بوموبر برمكى بد امير * بياراست لشكر پى داروگير
برآويخت با طاهر نامدار * گريزان شد آن لشكر كامكار
330 بشد برمكى نيز اندر گريز * بياراست از آن پِيِش پرستيز
چو بگرفت طاهر مر اين [ را ] به زور * در آن شهر شد همچو تابنده نور
. . . آهنگ بغداد كرد * بر . . . امين فرستاد مرد
ورا گفت من آمدم كامكار * گرفتم به مردى سراسر ديار
ازاينروى من كردم آهنگ شهر * سپاهى است با من به كين و به قهر
335 . . . سرافراز زآن بود راى * از اين بيش در حد حلو [ ان ] مپاى
چو پيغام بشنيد فرزانهمرد * ز حلوان به بغداد شد همچو گرد
به حد جلولا شد از گرد راه * فرود آوريد اندر آنجا سپاه
. . . * چو بشنيد زآن فتنه و داروگير
ز كار امينش دلآزرده بود * كه او زآن نشان كارها كرده بود
340 دريده بُد او خط عهد پدر * از اينجا درآمد دلاور به سر
هامش
( 1 ) شهرى