سر رايت خود به گردون بريم * در اين شهر ما نام مأمون بريم
شنيدند از او سربسر داستان * شدند آن « 1 » سران جمله همداستان
امين را كه بد « 2 » آفتاب نبرد * حسين على در زمان خلع كرد
دلاور ز دل بيخ انده بكند * در آن شهر شد نام مأمون بلند
220 بر او كرد بيعت سپه سربسر * زمين چون سما گشت زيروزبر
به ماه رجب اينچنين فتنه بود * ز تأثير كيوان و چرخ كبود
پس از صد نود سال هجرى و شش * دگرگونه شد اختر كينهكش
غريبان به بغداد برخاستند * به رزم و به كين دل بياراستند
نگشتند با لشكر شهريار * دل آن سران بود با شهريار
225 هواى امين بودشان در درون * نهادند پا ز « 3 » امر لشكر برون
عرب با غريبان آن بوموبر * كشيدند شمشير و تير و تبر
ستادند با لشكر ايشان به جنگ * براى محمد شه تيزچنگ
ز وقت سحر تا نماز دگر * [ هم ا ] ز ديگران مىبريدند سر
غريبان شب تيره بگريختند * بر آن راه سلح و سلب ريختند
230 دوم روز آن لشكر رزمساز * به يك جايگه جمع گشتند باز
ز مأمون به هر جاى بردند نام * بكردند بيعت بزرگان تمام
در آن كار بودند مردم همه * فتاد [ ا ] ندر آن بوموبر دمدمه
سيم روز پور على شد سوار * بيامد به گردش سپه صد هزار
به پيش سراى امين شد چو شير * درش را بفرمود كندند امير « 4 »
235 شد اندر درون خويشتن چو پلنگ * بيازيد چون شير غرنده چنگ
امين را از آن خانه بيرون كشيد * كه داند كه آن بدنشان چون كشيد
ببردش بدانديش پوشيده سر * زدى بر سر افكنده چون شير نر
سوى خانهء مادرش برد مرد * امين را در آن جايگه بند كرد
دوم روز فرزانه تدبير كرد * بدان تا فرستد به طاهر دو مرد
240 بخواند به بغداد او را ز راه * سپارد بدان نامبرده سپاه
هامش
( 1 ) از
( 2 ) بر
( 3 ) پى ز
( 4 ) بر