سران سپه زود برخاستند « 1 » * درم را ز وى « 2 » بيشوكم خواستند
بگفتند كز نو نشاندى امام * بده بيعتى سيم و بردار كام
تو اين رسم را از ميان برمدار * بهانه مكن اين زمان زر بيار
مرا گفت سيم و زر اكنون كجاست * بگوييد با من كه مأمون كجاست
نماييد تا من فرستم پيام * بر طاهر آن سرور نيكنام 245
كه تا او به مأمون فرستد خبر * ز حد خراسان بيارند زر
برآشفت لشكر ز گفتار مير * بگفتند كاى مرد تيرهضمير
امامى كه امروز نزديك ماست * چراغ دل و جان تاريك ماست
ورا ما از اين كار بيرون كنيم * چنين خط بر نام مأمون كنيم
امين پيش ما ، مادرش مال دار * چرا ديگرى را كنيم اختيار 250
برون آوريم اين زمانش ز بند * نمانيم كآيد به جانش گزند
بگفتند و آغاز كردند جنگ * گرفتند شمشير هندى به چنگ
ستادند يكسر گروها گروه * برون رفت از نامداران شكوه
به يكديگران اندر آويختند « 3 » * چنين تا شبانگاه خون ريختند
به خيل حسين اندرآمد [ شكست ] * ورا نامداران گرفتند و بست 255
ببردند او را كشان و نژند * بدانجا كه بد مير در زير بند
از آن نامور بند برداشتند * بدين برنهادند و بگذاشتند
ببردند امين را به جاى قرار * نشاندند بر تخت و شد بختيار
دوم روز مردم فراز آمدند * به نزد امين در نماز آمدند
بر او بيعت تازه كردند باز * دگربار شد چنگ دولت بساز 260
حسين على را بدانسان نژند * ببردند سرگشته در زير بند
به نزديك سردار عالم امين * ببوسيد از بيم روى زمين
محمد به دو گفت كاى بدنشان * نه اين بود آيين گردنكشان
كه كردى تو با من در اين روزگار * نه زاينسان كند مرد داننده كار
تو را من فرستاده بودم به شام * كه تا لشكر آرى از آنجا بكام 265
هامش
( 1 ) خواستند
( 2 ) ز پى
( 3 ) ان ريختند