به اسب اندرآمد چو غران پلنگ * يكى نيزه بگرفت پيچان به چنگ
يلان را ز هر جاى آواز داد * جوابش همه سركشى بازداد
شدند آن دليران به يك ره سوار * برآمد ز هر گوشه [ اى ] گير [ و ] دار
فراوان ز هر دو سپه كشته شد * سپهر اندرآن كار سرگشته شد
70 چو شد روز ، آن جنگ برجاى بود * لواى دو سردار « 1 » برپاى بود
دگربار آغاز كردند حرب * فلك قسمت سروران كرد ضرب
زمان تا زمان جنگ مىگشت سخت * ز بغداديان باز برگشت بخت
دگربار از رزم بگريختند * به خاك اندر از ديده خون ريختند
چو اقبال برگشت مردى به كار * نيايد ، مبر بيهده روزگار
75 سپهر هنر عبد رحمان به جاى * ز مردى باستاد و افشرد پاى
بكوشيد بسيار مردى نمود * نبد بخت را تاب ، مردى چه سود
بيفكند بىمر سران را ز پاى * به زخم سرنيزهء دلرباى
نيامد ورا زور و مردى بهكار * چو آشفته بد گردش روزگار
به رزم اندررون مهربان « 2 » كشته شد * به دست خراسانيان كشته شد
80 شبيخون ز ناگه ورا خون بريخت * ز مروان نشايد به افسون گريخت
پى ديگرى كند فرزانه چاه * خود افكند در چاه و زآن شد [ تباه ]
سرش برگرفتند از تن به تيغ * بخوردند بر نازديده دريغ
سرافراز طاهر سپهر هنر * بهسوى خراسان فرستاد سر
از آنجاى طاهر به حلوان كشيد * علم را بر آن اوج كيوان كشيد
85 بياورد لشكر به دامان كوه * به هرجا سپه شد گروها گروه
به حد « 3 » غلامان درآمد امير * بر مهربان رفت دهقان پير « 4 »
برش برد آن نامبرده خورش * خورش چونكه بنهاد دهقان برش
بپرسيد طاهر كه نام تو چيست * در اين بوموبر پادشاه تو كيست
به دو گفت نامم غلام اسير * زنم سكه حالى به نام امير
90 امين را بد اين بوموبر صبحدم * كنون چون تو در وى نهادى قدم
هامش
( 1 ) دو سربر
( 2 ) مير سپه
( 3 ) مد
( 4 ) پر