نشد غرم هرگز به جنگ پلنگ * بر شير نر كيست روباه لنگ
ز آهوبره كى گريزد گراز * كبوتر چه سنجد به چنگال باز
برفتند گردنكشان در گريز * همان ابن جبله به دل پرستيز
از آن رزمگه روى برتافتند * بر آتش ز انده جگر تافتند
20 بشد عبد رحمان ريز [ نده ] خون * دلآزرده حيران به همدان درون
سرافراز طاهر به كشتن گرفت * ز دل فرش غم [ در ] « 1 » نوشتن گرفت
روان كرد بر خاك درياى خون * ز نوك سر نيزهء آبگون
ز خيل امين كشته شد ده هزار * غم آمد ورا بهره زآن كارزار
گروهى گريزان و آسيمهسر * برفتند زى شهر و بستند در
25 ز باروى همدان بپيوست جنگ * به زوبين و خشت و به تير و به سنگ
بسا تن كه آن روز شد سرنگون * بسا سر كه افتاد بر خاك و خون
دو ماه آنچنان جنگ و پيكار بود * كمان گوان ابر خونبار بود
به شهر اندرون تنگ شد نان و آب * فتادند آن مردمان در عذاب
سگ و گربه خوردند همچون شكر * فراوان بكشتند از همدگر
30 امير سپه گشت خوار و زبون * به زارى ز شهر اندرآمد برون
دو چشمش از آن غصه خونبار شد * به نزديك طاهر به زنهار [ شد ]
ورا نامبردار زنهار داد * به نازش بر خويشتن بار داد
ز همدان هزيمت به بغداد رفت * بسا سر كه آن سال بر باد رفت
امين چون خبر يافت رنجور گشت * ز صحت دل نازكش دور [ گشت ]
35 دلاور سپاهى برون كرد باز * به يارى [ آن ] لشكر رزمساز
چو نزديك رفتند بشتافتند * ز زنهار مهتر خبر يافتند
يكى نامه كردند پنهان برش * بگفتند از مهتر و لشكرش
كه برخيز كآمد فراوان سپاه * به يارى بر تو بدين رزمگاه
تو را پيش دشمن نشستن خطاست * بيا تا شود كار ما جمله راست
40 چو نامه بر عبد رحمان رسيد * بخواند و پسوپيش آن بنگريد
هامش
( 1 ) از