غلامان مهتر برون آمدند * بدانجاى جوياى خون آمدند
همىخاست « 1 » خون رفتن اندر ميان * برفتند قومى از آن با زنان
بسى شد ز هرگونه گفت و شنيد * كه تا جنگ و فتنه فرو آرميد
بزرگان بادانش و كامياب « 2 » * زدند آب بر آتش تيزتاب
نشاندند آن آتش فتنه تيز * فرو برد آن دود جنگ و ستيز 175
به اول به شمشير كردند نيم * به آخر به لشكر بدادند سيم
رفتن عبد رحمان جبله « 3 » به حرب طاهر بن حسين
شد از فتنه و كوشش رزم كم * ببردند لشكر سه ماه درم
چو آن فتنه بنشستوبرخاست گرد * دگر [ بار ] امين لشكرى جمع كرد
گزين كرد ميرى شه خويشكام * ز مردان دين عبد رحمان به نام
ز نسل مهين جبلهء شيرگير * سوار سرافراز حملهپذير
سپه داد او را دو ره « 4 » ده هزار * روان كرد ، آمد سوى كارزار 5
بيامد به همدان سرافراز مرد * سران را بر خويش آواز كرد
سپاهى كه بد آمده در گريز * برفتند نزديك او اشكريز
به ايشان درم داد امير دلير * چو روباه بودند ، گشتند شير
به زر سربسر كار خود ساختند * دل از درد و غم بازپرداختند
خبر شد بر طاهر نامدار * بفرمود تا گشت استر سوار 10
روان كرد لشكر از آنجا كه بود * سيه شد ز گرد آسمان كبود
سر نيزه تا آسمان بركشيد * چو نزديكى عبد رحمان رسيد
نبد بيشتر از يكى روز ، جنگ * ازآنپس بكردند لشكر درنگ
برفتند يكسر دليران ز جاى * ندارد بر پيل نر پشه پاى
چه باشد بر گرگ درنده ميش * پلنگ دمان را شود يوز « 5 » پيش 15
هامش
( 1 ) خواست
( 2 ) كام بار
( 3 ) عبد الرحمن بن جبلة الانبارى را به مقاتلهء طاهر ذو اليمينين روان ساخت ، حبيب السير ، ج 2 ، ص 249 .
( 4 ) ده
( 5 ) كوز