چو بردند نامه به نزد وزير * بياورد برخواند پيش امير
دل هر تنى شاد شد زآن خبر * بشارت زدند اندرآن بوموبر
نوشتند فى الحال نامه جواب * بر طاهر آن مهتر كامياب
كه از بهر مأمون شه بىنظير * بكن دعوت عام و بيعت بگير
150 ز سكه بينداز نام امين * لقب داد فرزانه را ذو اليمين « 1 »
چو شد هر دو دست تو در رزم راست * اميرى آن بوم و برزن توراست « 2 »
به يك ضرب شد قسمت او جهان « 3 » * پديد آمد از آشكار و نهان
پى طاهر آن مهتر پرهنر * فرستاد با طوق تاج و كمر
چو با فضل بن سهل كرد اتفاق * به طاهر سپردند ملك عراق
155 خبر زآن هزيمت به بغداد شد * همه كردههاى امين باز شد
بشوريد بر شاه يكسر سپاه * كه پيمان شكستى و گم كرده راه
اساسى كه فرخنده هارون نهاد * تو بركندى « 4 » از بيخ و در خون نهاد
نرفتى به آيين شاهان خويش * كشيدى سر از نيكخواهان خويش
به باد و هوا كار دادى ز دست * شدى پست « 5 » زآن درفتادى ز دست
160 هر آن شاه كاو گشت پيمانشكن * بهزودى شود خوار در انجمن
تو عهد پدر برشكستى بههم * سر خيط كين بازبستى بههم
كسى كاو مثال بزرگان دريد * به فرمان و امر پدر ننگريد
ورا جامهء جان دريده شود * ز جوى آب كامش بريده شود
امين گشت در چشم مردم حقير * فرو رفت پاى مرادش به قير
165 بر او كرد نفرين هر آن كس كه بود * سيه گشت روزش ز چرخ كبود
ورا خلق مخلوع كردند نام * نخواندى ازآنپس كس او را امام
چو گشتند آگه ز قتل على * اميران لشكر ز راه يلى
ز درگاه شه روى برتافتند * به جان جامهء خشم او بافتند
برفتند افغانكنان بر درش * بههم برفتاد آنچنان لشكرش
170 كه فرياد مىرفت بر آسمان * به پيش در شاه نيكوگمان
هامش
( 1 ) دايمين
( 2 ) بداست
( 3 ) مرجها
( 4 ) دور
( 5 ) سل