يكى نيم رفته ز شوال بود * ز پنج و نود بيش صد سال بود
95 به يك جا رسيد آن دو لشكر چو باد * كشيدند صف ز اول بامداد
كمر بسته يكسر به دامان كوه * وز آن هر دو لشكر فلك با شكوه
على پور ماهان به قلب اندرون * به كين چشمها كرده درياى خون
دو فرزند او چو دو شير ژيان * پى رزم بسته كمر بر ميان
يكى را فرستاد بر ميمنه * سوارى چو پيلى دمان يك تنه
100 محمد بد آن نازديده به نام * جوانى دلآراى بد خويشكام
دوم بود عبد اللّه تيزوير * سوى ميسره راند با تيغ و تير
چو آراسته شد يمين و يسار * برآمد خروشيدن و گيرودار
وز آن روى طاهر چو غرنده شير * سپه را بياراست تند و دلير
چپ لشكر خويش با دست راست * بياراست مردانه زآنسان كه خواست
105 سوارى ز خيل على در زمان * به ميدان درآمد چو شير دمان
بر اسبى نشسته دوان همچو باد * نمىكرد از چرخ گردنده ياد
نهاده ز پولاد بر سر كلاه * قبا ز آهن اندوده بر كينهخواه
يكى نيزه در چنگ ، پيچان چو مار * سنان سر نيزه زهر آبدار
ز خيل خراسان بشد مرد خواست * نيارست كس پيش او رفت راست
110 زمانى بكردند پيش دو صف * كميتش چو دريا همى كرد كف
برون راند طاهر چو درياى نيل * به زير اندر اسبى به هيكل چو پيل
به آهن بپوشيده پهلو و پشت * گرفته يكى تيغ هندى به مشت
بيامد بر خصم شد كامكار * دودستى برآورد شمشير كار
بزد تيغ بر خود و فرق دلير * ببريد بالا و آمد به زير
115 ز خود و سر و فرق بگذشت تيغ * بباريد خون همچو باران ز ميغ
به يك زخم گشت آن دلاور دو نيم * به لرزه فتادند هردم ز بيم
بمردند بر جاى پير و جوان * نماند اندر آن خلق تاب و توان
سران را ز غم پست شد دست و پاى * بمردند گفتى يكايك بجاى
سپاه خراسان يكى حمله كرد * برآمد به گردون گردنده گرد
120 چو ديدند آن حملههاى درشت * سپاه و علم بازدادند پشت
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤٨٦