ببُر دست وز خويشتن دور كن * در اين كار فرمان دستور كن
ز مستى به فرمان او كار كرد * بر او هركه بشنيد انكار كرد
على پور عيساى ماهان برفت * به كام دل نيكخواهان برفت
رفتن على بن عيسى ماهان به جنگ طاهر بن حسين
سپه برد با خويش پنجه « 1 » هزار * همه نامداران در كارزار
بدان نامداران درم داد امين * بباريد چون ابر زر « 2 » بر زمين
زبيده بدان كار راضى نبود * و ليكن چنان گشت چرخ كبود
زبيده به فرزند ماهان نهفت * چنين گفت كاى با خرد بوده جفت
5 به هنگام رفتن ببايد روان * به نزد سر . . . توان
در اين كار بيدار و هشيار باش * سپه را ز دشمن نگهدار باش
امين نامدار است پور من است * چراغ دل و شمع و نور من است
جگرگوشه مأمون بهار من است * ز جمله جهان [ يادگار من است ]
درآمد كنون چشمزخمى بهكار * سخن هرچه مىگويمت گوش دار
10 گرامى است مأمون به نزديك من * نگه كن سوى راه باريك من
كه داند ز فرجام و آغاز جنگ * اگر غم اگر شادى آيد به چنگ
ميان دو فرزند پاك رشيد * خلافت كنون تا به جايى رسيد
كه شمشير كين آمد اندر ميان * پى مال و املاك و سود و زيان
بدآموز اندر ميان راه يافت * سر رشتهء عقل كوتاه يافت
15 دل اين دو فرزند از راه برد * سر ما به دست ملامت سپرد
بگفتم بسى با امين سود نيست * به كار اندرون نقش بهبود نيست
كنون مىروى سوى جنگ و مصاف * مكن سرورا ، كارهاى گزاف
ميان سران مصلحتگوى باش * چو آب روان پاك و دلجوى باش
تو كاين مهتران را نكو داشتى * پديد آور اندر ميان آشتى
هامش
( 1 ) پنجاه
( 2 ) زير زمين