چنين داده بد نازديده جواب * كه گفتار تو هست عين صواب
ازاينپس به تحصيل روى آورم * شده آب دانش ، به جوى آورم
310 نياسايم از درس و تكرار من * شب و روز باشم در اين كار من
سحرگه دوان رفت بر كار خويش * در آن باغ مىكرد تكرار پيش
چو هارون ورا ديد زآنگونه مست * گرفته يكى شاخ سنبل به دست
به دو گفت تكرار تو اين بود * مه و سال كردار تو اين بود
امين گفت اى شاه بستان شراب * چو من شو در اين باغ و بستان خراب
315 چو بلبل در اين باغ تكرار كن * گل و سنبل و نسترن يار كن
مرا نيست دل جز به آواز چنگ * رخم از مى لعل به لاله رنگ
دوم روز هارون روشنضمير * ز پنهان مأمون ، به كردار تير
بشد آزمون را به جايى نهفت * بزد تكيه « 1 » برجاى [ و ] چيزى نگفت
ورا ديد پيش كسايى بهپاى * همىخواند قرآن به عقل و به راى
320 اگر نامبرده خطايى بكرد * چو پيلى بهپاى آمد آن پيرمرد
چو آتش بزد چند چوبش به خشم * بباريد خونابه مأمون ز چشم
چو وقت نماز اندرآمد بهپاى * كسايى ناستاد و مىبد « 2 » به جاى
نشسته نمازى همىكرد پير * به دو گفت مأمون دانشپذير
زنى چوب بر پاى بىرسموساز * نشسته كنى سرفرازا نماز
325 ز گفتار او ماند هارون شگفت * چو جان مهر آن ماه در دل گرفت
به دل گفت كاو برد خواهد شهى * ز گيتى ورا مىبرازد مهى
چو روزى خجسته بود ، دار ياد * پديد آيد از اول بامداد
به مرو اندرون بود مأمون امير * همه كارها كرد موزون خطير
. . . برد سوى خطا تاختن * كه آورد برده ز چين تا خُتن
330 زمانى به هندوستان رفت شاه * ببرد اندرآن بوم و برزن سپاه
از آنجا بياورد بىمر اسير * به گرز و به نيزه ، به شمشير و تير
گهى تاختن كرد تا زنگبار * فرو داد زآن مشركان بىشمار
هامش
( 1 ) بود
( 2 ) بد جاى