سوارى دگر شد به بيرون بكشت * بر او . . .
يكى ديگر آمد ورا نيز خست * سرش را بريد و به فتراك بست 75
برون رفت ورقاى عازب چو شير * به نزديك شامى درآمد دلير
بزد نيزه [ اى ] برگرفتش ز زين * ببرد . . .
زمانيش بر نيزه زآنسان بداشت * ز مردى به چرخ كيان برفراشت
پس آنگاه در لشكر انداختش * ازآنپس كه يكدم برافراختش
پس آنگاه بر دشمنان حمله كرد * . . . 80
ز هر دو طرف باز آغاز شد * در جنگ بر سروران باز شد
ز قلب اندرآمد براهيم تيز * درون پر ز كين داشت ، دل پرستيز
در آن كينه و جنگ و آن تركتاز * . . .
سپه ديد و گرد سواران ز دور * بترسيد از آن نامدار صبور
به دل گفت دردا كه شد كار سخت * نشد اندر اين جنگ و كين يار بخت 85
به ورقاى عازب نگه كرد مير . . . * برو اين سپه را يكى پيشباز
اگر رزم سازند ، تو رزم ساز * بشد گُرد ورقا به كردار گرد
سوى آن سپه مير آهنگ كرد * چو نزديكتر شد صفى بركشيد
علم . . . * يكى مرد پيش اندرآمد چو باد
از آن نامداران با دين و داد 90 * بپرسيد ورقا از آن نامجوى
كه نامت هميندم به من بازگوى * منم پور جَندَب ، سپاه من است
. . . * پس از من كنون زُفر با لشكرى
بيايد بههم برزند كشورى * ز نزديك مختار بادينوداد
برفتيم و آمد به كردار باد * به يارى به نزد براهيم گرد
. . . 95 * براهيم را كرد حالى خبر
كه مرغ سعادت برآورد پر * وز آنجا به پشت سپاه آمدند
فروزان ز خورشيد و ماه آمدند * خبر شد ز ناگه به پور زياد
كه . . . * [ يكى ] لشكر آمد ز كوفه به راه
كه از گرد شد روى عالم سياه * فزون باشد آن لشكر نامدار
كه آمد كنون از دو ره دههزار 100
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤٧