مرا زآن طرب جان به تن در نبود * يكى جان ستد ديگرى دل ربود
در آن رقص بنشست در زير پاى * نشستند « 1 » يكسر كنيزان به جاى
مرا گفت هان مىخرى جان و خيز * خرم گفتمش ، گر فروشى كنيز
به چندست گفتم بهاى صنم * كه از شوق و از هجر جان مىكنم
250 مرا گفت گر عالمى سيم و زر * به يارى و ريزى به دامن گهر
ميسر نگردد تو را اين كنيز * به زر و به زارى به مال و به چيز
و ليكن مرا بر تو مهر است سخت * تو را روى بنمود اقبال و بخت
چو از مهرت امروز جان مىدهم * به تو ماه را رايگان مىدهم
نهم با تو من زاين سمنبر گرو * بيا اندراين خوان « 2 » و با او برو
255 مرا برد در خانه با نازنين * بيامد سمنبر بت بىقرين
يكى خانه ديدم سراسر سپيد * صد اندر صد آن خانهء پراميد
يكى توده گل در ميان ريخته * دو قنديل از سقفش آويخته
بفرمود تا شد برهنه كنيز * نديدم از آن خوبتر نيز چيز
مرا گفت هان جامه بركن ز بر * به دو بر پى او چو مرغ بپر
260 من اينك در خانه بستم چو سنگ * تو مىرو به دنبال او بىدرنگ
چو بگرفتى او را ، تو را شد اسير * ببر هركجا خواهى ، اى تيزوير
دويدن بهاى دلارام توست * برو كن ز تن جامه بر جاى چست
بگيرش به زودى « 3 » همين جايگاه * بكن هرچه خواهى بر اين طرفه ماه
من آن جايگه جامه كردم برون * زرم بود در كيسه از حد فزون
265 بپيچيدم آن جاى در جامه زر * نهادم به كنجى درون از هنر
به دل گفتم ايندم به كردار روز * نهم بر سر اين مه دلفروز
بگيرم ورا هرچه خواهم كنم * به تك چون سگ نامبرده منم
چو من كردم آهنگ آن سيمبر * تو گفتى برآورد آن ماه پر
مرا زآن دهل بوق دل تاب بود ( ؟ ) * چكان از سر ابر سيماب بود
270 چو سگ درپى او به تك تاختم « 4 » * به تك بهر آهو چو سگ تاختم « 5 »
هامش
( 1 ) نشستن
( 2 ) خان
( 3 ) فرتوتى
( 4 ) خاستم
( 5 ) خواستم