بگفتم معين كن اكنون بهاش * نه كم كن بدين جا نه افزون بهاش
مرا گفت اول هنرهاش بين * پس آنگه بخر تا نگردى حزين
بدان ماه گفتا كه قرآن بخوان * فرو خواند آيات آن با ماموان ( ؟ )
به صوتى كه من زار و حيران شدم * ز رقت بدان جاى گريان شدم 170
چو برخواند ، تفسير يكيك بكرد * ز جانم به دانش برآورد گرد
پس آنگاه اخبار سيد بگفت * بدانسان كه جانم چو گل برشكفت
ز هر علم و هرجا درآمد به كار * سخن گفت چون لؤلؤ شاهوار
فرو خواند يك شعر تازى چو آب * بباريد از حلق درّ خوشاب
ز تازى فرو خواند ابيات سى * وز آنجا بيامد سوى پارسى 175
ورا نيز برخواند يك قطعه ماه * به آواز چون بلبل آن جايگاه
چو از شعر فارغ شد آن نازنين * بپرداخت فصلى دگر شكرين
چه گويم سخنهاش را باز من * بديدم از آن گردنافراز من
پس آنگاه بنشست و بنواخت چنگ * ببريد از روى من بنده رنگ
نكيسا اگر زنده بودى به جاى * فتاديش از مهر در دست و پاى 180
وگر بار بد بودى آن جايگاه * شدى والهء زخمهء چنگ ماه
به اول يكى خسروانى بگفت * كه ماندم در آن لعل شيرين شگفت
نوآيين نوا بود بس پيشرو * ز ناهيد مىبرد مه رخ گرو
به چنگ اندرون شيوهها كرد حور * كه شد هوش از مغز داننده دور
چو از چنگ فارغ شد آن نازنين * به دو كرد هركس كه بد آفرين 185
بياسود بر جاى يكدم نگار * گرفت از هنر بربط اندر كنار
زمانى بزد بربط آن ماهروى * ربود اندر آندم ز ناهيد گوى
به چنگ اندرش پردهاى بود راست * چو آمد به بربط بزد آنچه خواست
به بربط زد آن ماه راه عراق * ببست اندر آندم طريق فراق
به قول و غزل دست را زهره بست * من از مهر آن مه برفتم ز دست 190
فراموش كردم من آن ماه را * كه آرايش از وى بدى گاه را
چو بنهاد بربط نگارين من * برآمد ز تن جان شيرين من
سمنبر به قانون درآورد چنگ * بدان ساختن كرد يكدم درنگ
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤٥٣