پس آنگاه شد نازنين شيشهباز * برانداختى شيشهزن بر فراز
به ساعد گرفتى ، چو رفتى به زير * به قرابهبازى زنى بد دلير 220
به قرابهء گرد مىكرد كار * چو شيرى بد آن نازنين در شكار
ز قرابه چون كرد كوتاه دست * به بازى چرخ اندرآمد شكست
مرا گفت خواهى مشعبدگرى * كنم تا ببينى ز من دلبرى
نگارين روان حقهء مهره خواست * به نيرنگ هاروت بد زهره راست
همى كرد با مهره بازى به مهر * تو گفتى مگر بود گردان سپهر 225
برآورد از نقلدان لعل زود * به يكدم ز صدگونه بازى نمود
پس آنگه يكى بيضهاى از كلاه * بيفكند و بشكست برجايگاه
به دست يكى داد ماه از نخست * دگربار كرد آن سمن بر درست
پس آنگه مرا گفت شاگرد باش * زمانى به نزديك من گَرد باش
شدم پيش و گفتم منت بندهام * به مهر تو جان و دل آگندهام 230
همه لعبها كردى اى بىقرين * تو را مىكنم صدهزار آفرين
گه آمد كه بازى كنى با عمود * سر نازنين را نهى بر سجود
مرا گفت كان در شب ديرباز * توان كرد ، تو ساعتى سرفراز
دوالى بياورد بر گردنم * همىزد سيه شد تن روشنم
لگامم قفا كرد سرخ و كبود * به بازى ز گردون گرو مىربود 235
كنيزان و آن مهرخ تندرست * به يكباره از خنده گشتند [ سست ]
مرا زخم آن ماه مرهم نهاد * بسى لعب از آنگونه برهم نهاد
يكى قفل زد بر زبانم به ناز * پس آنگاه رويم سيه كرد باز
گهى ريش و گه سبلتم مىكشيد * دلم شربت شادمانى چشيد
چو زآن لعبها بازپرداخت زن * مرا بستهء خويشتن ساخت زن 240
به چرخ اندرآمد چو چرخ روان * مرا تازه هردم ز مهرش روان
به رقص اندرون راه موزون گرفت * برفت از ميان دست خاتون گرفت
چو برخاست ، آن جمله برخاستند * به مدحش زبانها بياراستند
چو مه دست تا آستين برفشاند * مرا در بدن جان شيرين نماند
بيامد گرفت آن زمان دست من * به رقص اندرآورد از آن انجمن 245
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤٥٥