گل اندر بهار است اين نابكار * ندانم كه شير است اين يا شكار
به گيتى از اين نازنين ديدهاى * اگر جمله آفاق گرديدهاى
چو ديدم زمانى از آن ماهروى * برفتم بر رنگ بويش ز بوى 120
بيفتادم از پاى مانند مست * زدم از سر بيخودى هر دو دست
مرا گفت مهرخ كه بر جاى باش * چه افتى چنين ، خيز بر پاى باش
به بويى چنين مست گشتى و پست * چو باده خورى دار خود را به دست
بفرمود تا شربت آرند پيش * ببردند حالى ز اندازه بيش
ز اول صنم چاشنى گير شد * ز لعلش روان شكر و شير شد 125
به من داد چون چاشنى برگرفت * دهانم از آن تنگ شكر گرفت
نبد شربت ، آن سربهسر نوش بود * مرا جمله عالم فراموش بود
ببردند شربت بياورد خوان * اگر عاقلى « 1 » صحن خوانش بخوان
چو كردم بر آن خوان دلبر « 2 » نگاه * سپهر [ ى ] بد آن بر ز خورشيد و ماه
ابالعاى ( ؟ ) زيبا نهاده بر آن * اگر بر شمارم شوى سرگران 130
چو ديدم بر آنجا ز صدگونه آش * شنيدم عيان دل از اباش ( ؟ )
به اول از آن آشها مه چشيد * يكايك به نزديك من مىكشيد
از آن پس مرا گفت كاى جان بخور * كه گشتى كنون همدم ماه [ و ] خور
چو از خوردنى بازپرداختيم * زمانى به هم بر سرافراختيم
كنيزى بياورد طشت و گلاب * به دستم فرو ريخت آن كامياب 135
به من گفت دلبر كز اين جاى خيز * كه بنمايمت اين زمان رستخيز
بيا تا در اين باغ [ و ] بستان شويم * به بوى بت نارپستان شويم
ز فردوس رفتيم سوى بهشت * مقامى همه باغ و پاكيزه كشت
سرايى در آن باغ و بستان فراخ * به گردش بسى سرو با برگ و شاخ
چو رفتيم ما هر دو اندر سراى * ز من دور شد دانش و فضل و راى 140
بديدم يكى مجلس آراسته * پر از حرمت و نعمت و خواسته
نشستيم و بر كف نهاديم جام * كشيديم شمشير عيش از نيام
هامش
( 1 ) عاقعلى
( 2 ) ادبار