به كويى فرو رفت افسوننماى * مرا گفت بنشين همينجا بپاى
نشستم همانجا كه آن زال گفت * برفت آن زن و اندرآمد نهفت
95 مرا برد در مسجدى پيرزن * چنين گفت آهسته در گوش من
كه آنجا زنانند بىحد و مر « 1 » * دگر خادمانند بسته كمر
تو اين موزه بستان و در پاى كن * سوى چادر اى مهربان راى كن
سر خويشتن را به چادر بپوش * به گفتار او كردم از جهل گوش
بپوشيدم آن چادر و موزه من * پرانديشه زاين چرخ پيروزه من
100 دو قلاب ، زن كرده در موزه زود * به پيش اندر افتاد مانند دود
همين رفت از پيش آهستهتر * به بالا نمىكردم از بيم سر
كه پايم به قلاب در مىفتاد * به تن بر مرا لرزه برمىفتاد
چو رفتم به يكباره بر رهگذار * شد اندر سرايى زن نابكار
شدم درپى زن در آن خانه من * بسان يكى شخص ديوانه من
105 چو در خانه رفتم پريشان شدم * وز آن كار با خود پشيمان شدم
به دل گفتم آوخ فتادم به دام * براى چه پختم هوسهاى خام
به برده « 2 » خريدن چه كردم هوس * نكردست سودى در اين كار كس
چو رفتم در آن جاى و بشتافتم * سرايى چو خلد برين يافتم
به زر طلى كرده ديوار و در * نكردى در او مرغ پران گذر
110 يكى تخت بنهاده در پيشگاه * نشسته در آنجا نگارى چو ماه
مرا پيرزن گفت بر تخت رو * برون كن ز پا موزه چون بخت رو
برون كردم از پاى موزه به راز * همان چادر از تارك سرفراز
ز تنگ شكر ماه بگشاد بند * روان كرد از پسته بر لعل قند « 3 »
به من گفت گشتى خريدار ماه * همى كن به من در نكوتر نگاه
115 مرا پيرزن گفت چون يافتى * به جستن اگر چند بشتافتى
بر آن تخت رفتم به نزد « 4 » صنم * به دل گفتم اين جاى گويى منم
نمىبينم اين هوروش را به خواب * [ مه ] است اين سمنبوى يا آفتاب
هامش
( 1 ) بر
( 2 ) ببر در
( 3 ) تنگ
( 4 ) بدان