بفرمود تا زر و سيم آورند * پى يار درّ يتيم آورند
بر آن مهربان ريخت چندان گهر * كه شد غرق گوهر ز پا تا به سر « 1 »
همى خورد تا مست شد شهريار * نگارين برش ، بربط اندر كنار
180 فلك عودسوز و صنم عودساز * ملك بىدل و نازنين دلنواز
به پيش لب دجله بود اين سراى * كه شاه اندرو بود بربط سراى
به پيش لب دجله بد قصر شاه * چو برج زحل بر سرش جاى ماه
دو روز و دو شب باده خوردند شاد * سيم روز از اول بامداد
حكايت
امين و نگارين بربطنواز * تماشا همى كرد زير از فراز
سه مرد جوان ديد خسرو به راز * به يك جايگه هر سه خندان به ناز
در آن شهر آن هر سه قاضى بدند * به حكم سران هر سه راضى بدند
يكى گفت خندان بدان هر دو يار * خليفه نظارهكنان از كنار
5 بدان هرسهتن ، كاى بزرگان دين * دلم هست پرمهر ، جان پر ز كين
مرا دوش افتاد كارى عجب * نباشد چنان اختيارى عجب
كنيزى كلانكون و فربه سرين * مرا هست مانند شير عرين
دلم نى كه در بند آن ماه بود * ز وصل وىام دست كوتاه بود
يكى سال دنبال دلبر بدم * ز مهر صنم دست بر سر بدم
10 بلاى جهان است همپاى من * بود تيره از روى او راى من
كنيز مرا داشت از من نگاه * به وصل وىام چست بربست راه
نمىماند كاو را ببينم ز دور * دلم بود از مهر او ناصبور
مجالم نمىداد [ آن خويشكام ] * كه يكبار بينم جمالش به كام
مگر دوش آن ماه مىپخت نان * ز آتش همه خانه بد پردمان
15 زنم رفت در خانه همسايهاى * براى پسر كاورد دايهاى
هامش
( 1 ) گوهر از پا بسر