نشست اندرآن جايگه نيكنام * برفتند نزديك او خاصوعام 95
بكردند بيعت براى امين * نهادند سر مهتران بر زمين
محمد سرافراز بادينوداد * سپه را درم داد و دينار داد
در گنج بر مردمان باز كرد * دلاور درم دادن آغاز كرد
بپوشيد خلعت سرافراز امير * بر او آفرين خواند برنا و پير
فرستاد عامل به هر جايگاه * در آن كارها كرد سرور نگاه 100
فرستاد لشكر به روم و به شام * در آن بوم و برزن برآورد نام
به مكه اميرى فرستاد زود * دو هفته در آن شغلها نيك بود
به لشكر دو ساله درم داد پيش * از آن شاه ، بيگانه آسود [ و ] خويش
در آن نامهء بَكر كآزاده بود * به نزديك صالح فرستاده بود
كه نزديك خود خوان سراسر سپاه * در گنج بگشاى و بربند راه 105
توانگر كن آن مهتران را به زر * بياراى آن خيل را سربسر
مكن هيچ تقصير در كار من * تو كن تيز آن ، جاى بازار من
سپه را سراسر به نزد من آر * بهزودى برآراى ، برساز كار
بدان كار مشغول شد نامور * محمد به بغداد با زيب و فر
بر او چون همه كارها شد تمام * ورا خواند هر تن امير و امام 110
سرافراز را آرزو باده كرد * شب و روز با دلبران باده خورد
بياراست مجلس چو خرم بهار * همىكرد عشرت به ليل و نهار
به هرجا كه بد شاهد ماهروى * بر خويشتن برد آن نامجوى
به جايى كه بد مطرب چنگساز * بياورد بنشاند آن سرفراز
نديمى بد او را . . . و لطيف * جوانى سرافراز بود و ظريف 115
شب و روز با شاه خوردى شراب * زدى گاه چنگ و زمانى رباب
[ گهى ناى ] گاهى دف و گاه نى * به آواز او خورد آن شاه مى
جوانمرد را نام مسعود بود * يكى كمترين ساز او عود بود
به بربط زدن سرور نامجوى * ربودى ز ناهيد مهروى گوى
يكى روز با شاه فرخنده گفت * كه دارم يكى نازنين در نهفت 120
به ششتر كه چون او نباشد پرى * پرى كى بود خود بدان دلبرى
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤٤٣