قدش همچو تير است و ابرو كمان * بود در چمن با چغانه « 1 » چمان
به بالاى او سرو را تاب نيست * گل و لاله را با رخش آب نيست
به غمزه ربايد ز ناهيد هوش * از آن ماه ، ديوانه گردد سروش
125 در اين زخم بربط ز من بهتر است * ز ناهيد در مطربى مهتر است
ندارد در اين شيوه كس ناى او * نگيرد كس از مطربان جاى او
گر انگشت بر نبض بربط نهد * به آواز او مشترى جان دهد
ز ناهيد بربايد انگشترى * شود ماهى و مهر را مشترى
به زير آورد زهرهء چنگساز * چو بنوازد آن مهربان از فراز
130 ز خوبى آن ماه چندان بگفت * كه شد مهر او با دل شاه جفت
به مسعود گفتا به ششتر خرام * ز كبك درى تيز و خوشتر خرام
ببر سيم چندانكه آيد بهكار * دلارام ما را چو گفتى بيار
به گفت و قدم ، سر در ا [ ين ] كار كن * ورا با من اى مهربان يار كن
توان گشت با تاج و انگشترى * به نزديك آن دلبر ششترى
135 بياورد مه را به افسون و زر * به نزد امين ، شاه پيروزگر
چو مطلوب آمد به درگاه شاه * هم اندر زمان ، برگشودند راه
چو در بزم شاه آمد آن دلنواز * ببردند چنگش روان پيش باز
به زانو درآمد به نزد امين * نهاد اندرآن بزم سر بر زمين
زوال . . . دلبر ز پاى * ثنا كرد بر شاه كشورگشاى
140 به تازى يكى شعر برخواند نغز * ز آواز او گشت پرشوق مغز
دعاى ( ؟ ) امين بود پاكيزه [ بود ] * به خواندن دل هر بتى مىربود
چو آن خوانده بد پارسى ياد كرد * به دانش همه عالم آباد كرد
امين آن شهنشاه پاكيزه كيش * بفرمود تا برهمان رفت پيش
يكايك به شاه آن سخن بازگفت * دل كامران گشت با ماه جفت
145 بر او آفرين كرد شاه جهان * ثنا گفت او را ميان مهان
سه نوبت بفرمود آن زادمرد * دهانش پر از درّ خوشاب كرد
هامش
( 1 ) جمانه